این باور را از ما نگیرید

در حکایت معلم اول از ارسطو به عنوان” انه نبی ضیعوه” نام برده اند ، یعنی پیغمبری که او را ضایع و تباه کرده اند که این عبارت بنا به روایتی از احادیث نبوی است. جمله “انه نبی” بدین معناست که ارسطو را پیغمبر دانسته زیرا فلسفه از مواردی است که با رسالت پهلو میزند و خبری هم در این باب از لقمان حکیم و جود دارد که به نقل از ماثرالملوک آمده است “….آن جناب ( لقمان ) را میان نبوت و حکمت (فلسفه ) مخیر ساختند و لقمان ، حکمت را اختیار نمود. اما معنی جمله دوم که” ضیعوه ” می باشد به معنی ضایع شدن است چرا که نقل است ارسطو به دلیل داشتن آن مقام عالی ، بیش از آنکه در خور شان علمی او باشد خود را به اسکندر ، یعنی قدرت مربوط و وابسته کرد و فریب سکه هایی را خورد که اسکندر برای ساختن باغ نباتات به او قول داده بود غافل از آنکه اسکندر(قدرت) با چنین ترفندی قصد تسجیل و تثبیت موقعیت حکومت خود را داشت که آب میدادو گلاب می طلبید و به همین دلیل وقتی اسکندر دستور داد در آتن مجسمه ای از ارسطو بنا کنند مردم آتن به مخالفت بر خاستند زیرا ارسطو را فریب خورده ی قدرت می دانستند و عاقبت هم در پی شکایت یکی از روحانیون آتن بنام ” اوری مدن”به جرم اعتقاد نداشتن به دعا و صدقه به محاکمه کشیده می شود که این از همان دست محاکماتی است که سقراط را به نوشیدن جام شوکران مجبور و ارسطورا قبل از محاکمه، وادار به قبول نفی بلد میکند.

آتچه امروز پس از گذشت۲۴ سال از انقلاب با تمام جلوه گری از دید قدرتمندان روحانی کسوت این آب و خاک پنهان مانده است ، تضعیف باور های دینی و ایضا جایگاه مقام روحانیت نزد مردم دیندار این آب و خاک است که پیش از این به لحاظ رابطه تاریخی و سنتی با جامعه همواره مورد وثوق و احترام ملت بوده اند.

هنوزهم آنانیکه موی در آسیاب عمر سپید کرده اند بخاطر دارند که در گذشته نه چندان دور وقتی عالمی با طمانینه از کوچه ای می گذشت ، مردم به احترام وی می ایستادند و از او عبور نمی کردند چرا که بر این باور بودند که عالمان دینی مردمان خدا جویند، نه دنیا جو، و حامیان مردم در برابر قدرت، که سمبل ظلم و استبداد است، می باشند و از این رواست که هر چه در سابقه این خدا جویان می جوئیم جز مناعت طبع که همواره از دربند کشیدن شهباز بی نیازی سیمرغ قاف قناعت ، در قفس تمنیات نفس، وحشت داشته اندکه حکایتهای بس شنیدنی ازاین خصلت پسندیده شان در فرهنگ اعتقادات و باور های دینی مردم این دیاروجود دارد که قرن ها سینه به سینه نقل گشته است از جمله حکایت دیدار نادر شاه افشار است با یکی از علمای روحانی نجف که به سید هاشم خارکن معروف بود ، می گویند روزی نادر شاه را دیداری با این سید خارکن افتاد واز سر تفقد به او گفت

” آقا شما واقعا همت کرده ایدکه از دنیا گذشته اید” و آن عالم خداجوی در جواب نادر گفت : ” همت؟ بر عکس، این شما هستید که همت کرده اید و از آخرت گذشته اید.

از این دست حکایت های شنیدنی از عالمان ربانی ، چه در حافظه مردم و چه در کتابهای تاریخی این کهنه دیار بسیار است که ریشه در فرهنگ باور های مردم این آب و خاک دارد،اما امروزآنچه این مردم را با چنین باور هایی آشفته می سازد این واقعیت تلخ و انکار ناپذیر است که پس از ۲۴ سال از سپردن وطن وامور خود به عالمان خدا جوی ، خواسته های بحق خویش را به گستردگی آرزو های دست نیافتنی می یابندو در بازار مکاره سیاست، روحانیون را در صف اول خریداران کهنه مطاع قدرت می بینند واز این رو بدنبال پاسخی میگردند تا بر ناباوری آنچه از این قوم خدا جوی به چشم می آید،مهر تائید بنشانندکه باورشان نیست این وصلت نا ممکن قدرت و روحانیت را و این چنین است که نسل امروزنه آن حکایت شاه و عالم ربانی خارکن را می شنود که اگر هم بشنود باور ندارد ونه آن باور را بر قوم خدا جویی دارد که او را امروز این چنین شیفته قدرت می بیند. پس تردید را بر باورنیاکانش می نشاند که این نیست جز تضعیف باور دینی نسل امروز و ایضا تزلزل مقام و منزلت رفیع عالمان خدا جوی ،که فروپاشی این باور نه بدست دشمنان عالمان ربانی، که به همت هم قبیلگان خود فراهم گردید تا دغدغه ای باشد بر دیندارانی که بیم آن دارند عالمان دینی ، عاقبتی چون سرنوشت ارسطو ، آن پیامبر ضایع شده از شیفتگی قدرت را بیابند

با این تفاوت که ارسطو را این ایثار بود تابرای حفظ باور های مردم به حکمت ، بی محاکمه تن به تبعیت دهد و هنگام ترک آتن در پاسخ به چرایی قبول تبعیت ناخواسته اش آن جمله تاریخی را بگوید که:

میل تدارم مردم آتن جنایت دیگری بر ضد فلسفه را مرتکب شوند

انچنانکه دینداران این آب و خاک رااین آرزوست که برقدرتمندان روحانی کسوت این آب و خاک مباد ، که با فراموشی رسالت خویش ، دلیل تزلزل باور های ملتی دیندار باشند و تضعیف منزلت مقام روحانیت را باعث گردند.

محتسب فتنه در این شهر زمن میداند

لیک من این همه از چشم شما می بینم

پاسخها بسته شداند .