ای چشم تو بارانی
- ۰۳٫۲۷٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
به گمانم از پائیزآن سال ها
هنوز شعر ساده ی غربت گریه را بیاد داشته باشی
من همان بیت گریه از فصل پائیزم
ای چشم تو بارانی
با من بیا
بی هراس و بی تردید
من درآن سوی روزمرگی ها
سرپناهی ساخته ام از احساس
که در زیر چتر خیس آن
بی تکلم و بی فریاد
تنها به یک واژه قناعت می توان کرد
و از شب های مهتابی
خاطره ها می توان ساخت
و در آن خلوتگاه
رنگ عقیق عشق را می بینیم
ای چشم تو بارانی
با من بیا
کافیست دل از باد برکنی و
چشم از اشک بشوئی
وتنها برمن تکیه کنی
با من بیا
