باطل در این خیال که اکسیر می کنند

می گویند یک صد سال پیش از این در همین خیابان حافظ امروزی که در قدیم شاهپور نام داشت، در سر پل امیر بهادر، خانه ای بود با ستون های بلند و آینه کاریهای نفیس ( این خانه بعد ها محل انجمن حفظ آثار ملی شد)، که هرساله از سوی صاحب این خانه ، امیر بهادر خان معروف به امیر بهادر جنگ،( از نزدیکان و یاران مظفرالدین شاه و محمد علی شاه )،روضه خوانی های مقصلی بر پا می شد که زبانزده عام و خاص بود.

نقل است یک روز جمعی از مشروطه خواهان در همین خانه به دیدن امیر بهادر خان رفتند تا پیامشان را به گوش شاه برسانند، امیر بهادر از آنها پرسید حرفتان چیست؟

گفتند: مجلس ملی و عدالتخوانه می خواهیم

گفت : که چه بشود؟

گفتند:برای اینکه شاه تنها سلطنت کند و مسئول نباشد و این مجلس و دولت باشندکه مسئولیت بر عهده گیرند

امیر بهادر خنده ای کرد و گفت:

این نشدنیست ، تا امروز سی کرور رعیت بود و یک شاه ، که همگی از او اطاعت می کردیم اما حا لا شما می خواهید یک نفر رعیت باشد و سی کرور شاه ، نه ،ما که از عهده بر نمی آئیم.

از آن زمان تا به امروز اندکی بیش از یک قرن می گذرد،و این حکایت همچنان در این کستره تاریخی ادامه دارد ، و در طول این سال ها همواره این حکایت نشنیده باقی ماند و کسی صدای ساکنان این آب و خاک را که جامعه مدنی را می طلبید نشنید،نه محمد علی شاه شنید‌، نه رضا خان قلدر و نه پسرش محمد رضا پهلوی و عاقبت آن شد که هم تو دانی و هم من ، تا اینکه بهمن ۵۷ از راه رسیدو این امید را در دل ها زنده کرد که پس از این دیگر هیچ گوشی صدای ملت را نشنیده نخواهد گرفت ،اما دریغا که،

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل غافل در این خیال که اکسیر می کنند

آنچه امروز در آشفته بازار سیاست این کهنه دیار بچشم می آید، عزم آن دسته از مخالفان ملت است که با نادیده انگاشتن خواست مردم و آموزه های تاریخی ، قصد نشنیدن صدای ملت ، از گلوی ساکنان خانه ملت را دارند که این چنین خود را به ناشنوایی زده اند، غافل از آنکه در چنین برهه ای از تاریخ که هجوم بیگانه در خانه همسایه ، تهدید بلقوه ای برای تمامیت ارضی آین آب و خاک محسوب میگردد ،با بی اعتنائی به خواست مردم ، دو جبهه را در مقابل خود گشوده اند، یکی در داخل و دیگری در خارج از مرز های این آب و خاک.

آنکه در داخل است ، نه از سر عنان و دشمنی ،که از سر دلسوزی و حفظ آ رمانهای انقلاب خود در سال ۵۷ گلو می دراند و از به بیراهه رفتن ها می نالد .

وآنکه بیرون در کمین نشسته و بیگانه است ،نه از سر خیر خواهی ، بلکه به ظاهر از سر دلسوزی بر حال و روز این ملت ، قصد پیاده کردن همان نقشه شومی را دارد که بر سرکشور همسایه آورده است( اگرچه با ریخت و پاش های آنچنانی در عراق چشم و دل مردم آن دیار را آنچنان سیر کرده است که برنج آمریکایی را در شهر های مرزی به قیمت صد تومان می فروشند)حال در چنین اوضاعی چه ساده اندیشی است که گمان کنیم می توان با حمایت تنها ۱۵٪ از مردم و منفعل نگاه داشتن ۸۵٪ دیگر ، می توان از این بلا سالم جست، و این یعنی همان نماز بی قضائی است که به نقل از مرحوم حاج شیخ حسن لنگرانی آمده است که روزی مدرس در جمعی از وکلای مجلس گفت ، هر نمازی را اگر در وقت معین نخواندید می توانید قضای آن را بعدا بخوانید اما آقایان بعضی از کارهایمان قضا ندارد و حال حکایت امروزآن دسته از مخالفان خواست ملت است که با مخالفت خود از قضاء فریضه خدمت به ملت محروم می شوندو روزی شرمنده خود و اعمال خویش خواهند بود آنچنانکه آن حکیم کرمانی بود که از کنار گورستان می گذشت عبا بر سر می کشید و تند عبور می کرد و وقتی از او علت این کار را پرسیدند می گفت از شاهکار های خود خجالت می کشم زیرا همه اینهایی را که در این گورستان خوابیده اند ، رختخواب مرگشان را من با دست خودم پهن کرده ام.

پاسخها بسته شداند .