بت خود را کسی نشکست با سنگ
- ۰۳٫۲۰٫۸۳
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
همیشه از آنهائی که تاریخ را چراغ راه آینده میدانند و موی را با این دغدغه در آسیاب عمر سپیدکردند،شنیده بودم که تاریخ در این کهنه دیار همواره در حال تکرار است،و من عاجز از درک این معنا بودم و با خود می گفتم که چگونه است این دور تسلسل را نه من می بینم و نه آنهائیکه تاریخ را به مثابه حکایتهای هزارو یک شب می پندارند.
وقتی در خبر ها خواندم ،یکی از مراکز نظر سنجی وابسته به دولت ، به دلیل ارائه آماری که نشان دهنده میزان علاقمندی مردم نسبت به ایجاد رابطه با آمریکا بود، توقیف و پلمپ شده است ، حکایتی از تاریخ این مرز و بوم را بیاد آوردم که پاسخی بود بر آنچه جستجو می کردم .
میگویندروزی عباسعلی کیوان قزوینی در یکی از مساجد کرمان سخنرانی می کرد و هزاران مستمع به دور او جمع بودند، کیوان که از سخنرانان بنام دوره خود محسوب می شد در آن روز کیفیت قتل مشتاق را(عارف درویش مسلکی که بدست مردم کرمان بنا به فتوای ملا عبدالله نامی به طرز فجیعی کشته شد)چنان فصیح ودقیق و موثر بیان کرد که تمام اهل مجلس به گریه افتادند چنانکه گویی روضه عاشورا شنیده بودند،چون سخن کیوان تمام شد رو به مستمعین خود کرد وگفت: ای مردم کرمان امروز دیگر وجوبا لازم است که همه شما یک لعنت به روح پدران خود که در قتل مشتاق شریک بودند نثار کنید ،و عجب آنکه می گو یند همه مستمعین لعنتی بلند فرستادند و بیش باد گفتند آنچنانکه صلوات بلند ختم می کنند.
و حال خود بخوانید حدیث مفصل از این حکایت را که مصداقی است بر حکایت امروز ما
عراقی ها به سودای حجازند
حقیقت ها به زندان مجازند
به دار خویش آونگیم ، آونگ
بت خود را کسی نشکست با سنگ
