تاکی خواب خدا و سینه ریز ستاره ها را باید دید؟



وقتی بالای آسمان ما

آفتابی نیست

وقتی شب است و چاره چراغی هم نیست

بیهوده است ،

از دل و عشق و دست بی بهانه گفتن

حالا به هرچه می نگریم

یا تبسم ارواح است یا تکلم اشیاء

دیگر نه شعر حافظ می طلبد ،نه زخمه تار

تنها ، هنگامی که کنار گرمی رویا سنگین می شویم

دلمان برای خواندن همان آواز های قدیمی تنگ است

باور کن رفیق

در غفلت همین گذر ایام بی دلیل

چیزی مشابه مرگ ،

در عادت آسوده ما

حرف آخر را می زند

راستی

تا کی خواب خدا و سینه ریزه های ستاره را باید دید؟

دیگر جز پلاس پاره درویش ،

بر عورت آسمان باقی نمانده است

ای نازنین ،

اکنون جز حکایت مویه و مزار

ما را میراثی نیست

پاسخها بسته شداند .