تاکی خواب خدا و سینه ریز ستاره ها را باید دید؟
- ۰۳٫۲۵٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

وقتی بالای آسمان ما
آفتابی نیست
وقتی شب است و چاره چراغی هم نیست
بیهوده است ،
از دل و عشق و دست بی بهانه گفتن
حالا به هرچه می نگریم
یا تبسم ارواح است یا تکلم اشیاء
دیگر نه شعر حافظ می طلبد ،نه زخمه تار
تنها ، هنگامی که کنار گرمی رویا سنگین می شویم
دلمان برای خواندن همان آواز های قدیمی تنگ است
باور کن رفیق
در غفلت همین گذر ایام بی دلیل
چیزی مشابه مرگ ،
در عادت آسوده ما
حرف آخر را می زند
راستی
تا کی خواب خدا و سینه ریزه های ستاره را باید دید؟
دیگر جز پلاس پاره درویش ،
بر عورت آسمان باقی نمانده است
ای نازنین ،
اکنون جز حکایت مویه و مزار
ما را میراثی نیست
