جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم ، از خویش بنالیم
- ۰۳٫۲۵٫۸۳
- سیاست
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
بعد از نوشتن مطلب ما چگونه ملتی هستیم ؟ تعدادی از هموطنانم با ارسال ایمیل ، حقیر نگارنده را تشویق به بیشتر گفتن در این باب نمودند حال آنکه در آن نوشتار تاکید داشتم که آنچه صاحب این قلم را از سر دلسوزی وا داشته تا در باره خوی و خصلت ایرانی بنگارد ، چیزی نیست که بر هیچ یک از هم وطنان پوشیده باشد بلکه به دلیل عارضه خود فریبی همگان از گفتن آن پرهیز داشته و اگر آن مطلب مقبول افتاد تنها به دلیل همان فراموشی تاریخی است چرا که اگر کمی در تاریخ خود تعمق بیشتری داشته باشیم خواهیم دید که همواره در تاریخ این کهنه دیار طیفی یک نواخت و تکراری در حال جریان بوده است به دیگر سخن ، ایرانی ملتی است که همواره دچار ستم و در عین حال به رخوت و بی تفاوتی و نا امیدی هم گرفتار بوده و از همین رو هر از گاهی از سر چنین خصلتی ، آنانیکه در پی قدرت بوده اند با دستی شمشیر و زبانی چرب و نرم از وعده و عید های فریبنده ، پس از کشتن و یا فراری دادن حاکمان قبلی ، بر اومسلط شده است و در این میان انانیکه یا شهامت کشته شدن به دست دشمن، و یا پای فرار نداشتند با تغیر رنگ در ماهیت خود با فاتح جدید کنار آمده تا جائیکه کاسه داغتر از آش بودند که تاریخ این گستره باستانی خود گواه بر این ادعا است آنچنانکه از جعفر برمکی که در خدمت هارون الرشید بوده نام می برد و یا از خواجه نظام الملک می گوید که امین ملکشاه سلجوقی می شود و یا خواجه نصیر الدین طوسی که از خوش خدمتی بسیارش خان مغول بی اذن او آب نمی نوشید و یا از دیگر کسانی نام برده است که همچون میرزا علی اصغر خان اتابک با سه پاد شاه ، چه در قبل و بعد از مشروطه کنار می اید ، اما با این همه عمر حکمرانی این دولتمردان و حکومتهای مطبوعشان کوتاه بوده چرا که نه تدبیرو نه برنامه ای برای بقای دولت خود داشته اند و پس از چند صباحی شمارش معکوس سرنگونیشان آغاز می گردید و قوم ستم دیده ایرانی بازهم گرفتار قدرت طلب دیگر و روز از نو و روزی از نو ، و این واقعیت تاریخ قبیله خود فریبی است که حکایت آن درویشی است که با دیدن لیسیدن سگ به کاسه روغن ، با خود فریبی می گفت انشا الله آنکه کاسه روغنش را لیسیده گربه بوده ونه سگ ، و این همه گفتم تا علاجی بر این عارضه یافت شود که به گمان این قلم جز چراغ راه کردن تاریخ و به حافظه داشتن آن مفری بر این قوم نیست آنچنانکه آن شاعرنکته سنج ( ع – شجاع پور) می گوید :
تاریخ این ایام را
هرکس که خواهد خواند
جز این سخن از ما نخواهد راند
این نسل سر در گم ،
بر توسن اندیشه هایشان لنگ
فرسنگ در فر سنگ
جز سوی تر کستان نمی رانند
تاریخ پیش از خود را باری نمی خوانند
بی گمان عارضه فراموشی تاریخی یک ملت تنها تبعات منحصر به مسائل سیاسی را در بر نخواهد داشت بلکه در دیگر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک چنین جامعه ای ، تاثیر گذار خواهد بود اگر چه آن جامعه بیمار ، به ظاهر در سکوت و آرامش بوده باشد اما آتش زیر خاکستر را می ماند که روزی فوران خواهد کرد و در اشکال مختلف از ناهنجاریها رخ می نماید آنچنانکه حاصل عارضه این خود فراموشی تاریخی در ملتی چون ایران ، چنین بیلان سالانه ای خواهد بود که امار قتل و جنایت آن در سال ۲۷۰۰ نفر ، خودکشی ۳۰۰۰ نفر و افراد نیازمند به روان درمانی ۵/۲ میلیون نفر می باشد.که این همه نیست جز به فراموشی سپردن اموزه های تاریخی که می تواند یک ملت را چراغ راه باشد که گناه برخانه بیگانه و اجنبی بردن و خود را از هر تقصیری مبرا دانستن نتیجه ای جز آن که می بینیم و می دانیم نخواهد داشت و چه زیبا وصف الحال را گفته است آن شاعر که :
این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که بر آمد زچپ و راست
ازمااست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجا ست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنم ، آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است
زین قوم شریف است
نه جرم زعیسی ، نه تعدی زکلیسا ست
از ماست که بر ماست
گوئیم که بیدار شدیم این چه خیالیست ؟
بیداری ما چیست ؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاایست
از ما ست که بر ماست

ای کاش می نوشتید این اشعار نغز از کیست
اولی: شجاع پور
دومی: ملک اشعرا بهار
همچنین خواندن کتاب جامعه شناسی خودمانی از حسن نراقی مفید خواهد بود