خاتمی و کابینه استعفا طلب

در خبر ها آمده بود که سخنگوی دولت هم ، استعفا داد و این کناره گیری دومین وزیر از کابینه دولت منتخبی است که گمانمان بود اگر خورشید را در آسمانمان نمی یابیم ، شب تاریک را مهتاب باشد.

گویی باد های تندی بر این کهنه دیار وزان است که از شاخسار درخت بی برگ و بار دولت اصلاحات هر لحظه برگی فرو میریزد زیرا عرصه بی گریز و راه است وقتی صدای ملت ، به گوش قدرت طلبان صدای شیطان باشد.

ساده اندیشی است که گمان بریم کناره گیری دو وزیر از کابینه یک دولت مردمی ، آنهم در زمانی کوتاه ، امری ساده و پیش پا افتاده است که این سر آغاز تنها ماندن سید اصلاحات است که حتی بر آنچه میگوید و می پندارد ، یارانش را باوری نیست طرفه آنکه اقلیتی قدرتمند ، که گویی قوم برگزیده خدایانند ، با بستن راه اصلا حات این نا باوری را به باوری رساندند که به صرف پندارو گفتار اهورایی ، هیچ زخمی التیام نمی یابد که نوش دارویی می طلبد و واژگان دلفریب ، تنها بکار شاعران میاید و عاشقان، نه سیاست پیشگان که دل های ملتی را به امید همت خود امید وار ساخته اند.

آنچه از میل به استعفا در کابینه دولت منتخب به چشم میایدهمه ازلب فرو بستن وتوجیهات خوش باورانه سیداصلاحات است که امروز باکنارگیری یارانش گویی همه در ها را بسوی خود بسته است .

میگویند وقتی امیر کبیر جبه صدرات پوشیدبعد از قطع مقرری شاهزادگان و درباریان و مامورین عالیترتبه که نخستین اقدام اصلاحی او در امور کشور بود به بر چیدن بست ها همت گمارد . چرا که در آن دوران برای فرار از عقوبت جرم بست نشینی رایج و یکی از مکان های معروف بست نشینی مقابل مسجد شاه ( مسجد امام ) بود که در روبروی این مسجد چند سر طویله وجود داشت که مراجعین هنگام ورود به مسجد مرکب حود را به اخیه آن می بستندو این آخور ها محل بست نشینی مردمی گشته بود که از عقوبت جرم به آن جا پناه میبردند و امیر از همین رو دستور به خراب کردن آن آخور ها داد که خبر آن به گوش امام جمعه تهران رسید که چه نشسته ای دیشب به دستور امیر همه بست ها ی جلوی مسجد شاه را بر چیدند و تیغه کشید ه اند . معروف است که امام جمعه تهران هم پیغامی برای امیر فرستاد که قربان جناب وزیر بروم ، پر کردن آخور های مسجد شاه اشکالی ندارد ولی اگر صلاح بدانید برای روز مبادا لااقل یک آخور برای خودمان نگهدارید ، آن روز امیر کبیر به آن حرف آمام جمعه تهران توجهی نکرد ولی در آن هنگام که در حمام فین کاشان رگ او را میزدند شاید به یاد گفته امام جمعه افتاده باشد که کاش یک آخور برای خود نگهمیداشت.اگر چه امروز هیچ بستی بهتراز قانون نیست اما حمایت مردمی بستی است که امروز هیچ صاحب منصبی از آن بی نیاز نیست.

در این لحظه که پایان آرزو های ما و شما ست

نه دلواپس آبروی آینه ام

و نه نگران آب از جوی رفته

تنها به او ،

به مصلحی می اندیشم

که سقایی تشنه لبان را

به سرابی فروخت

ای گرفتار چو من

هیچ می دانی

درگل یا پو چ سیاست

همه ی آرزوها پوچ شدند؟

آن بهاری که ازاو باور داشتیم

نا آمده تبدیل به پائیز شدند؟

با تو هستم

ای سیا ست باز دیندار خدا

بی خبر از راه و رسم عاشقی

هیچ می دانی

در ره منزل لیلی چه می بایست کرد؟

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

پاسخها بسته شداند .