در چندو چون زیستن و گریستن ما
- ۰۳٫۲۵٫۸۳
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
اگر چه امروز دیگر شهامت بی پروایی نیست ، اما در چند و چون زیستن و گریستن ما ، لب فروبستن هم عین بیعاریست .
آنچه امروز در آین آشفته بازار رونقی دارد ، نوشتن نامه های سرگشاده و سربسته به دولتمردان است ، خا صه به رئیس جمهوری که با پا شیدن بذر امید در دل های نا امید ، پا به میدان اصلاحات نهاد و با القابی چون سید اصلاحات پیش رو جنبشی گشت که عاقبت جز شعار و لبخند ارمغانی نداشت .
پنداشتمت طبیب دردی
نا خوش شدم و دوا نخوردم
ساده اندیشی است با دربند بودن ۲۱ روزنامه نگار و مرگ مشکوک یک خبرنگار( زهرا کاظمی )، با نوشتن نامه های سر گشاده و سر بسته حتی به سید اصلاحات ، آب رفته از جوی را باز گرداند ، که در بن بست بی جوابی ، دریغ از یک جواب برای خیل نامه های بیشمارطرفه آنکه بار دگر در چنین برهه ای از تاریخ این کهنه دیار ، باز هم این نوای شوم در قبیله بی یاور قلم شنیده می شود که :
ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن
یوسف آسا در کنج زندان صبر کن
————————————
یک حکایت
نقل است از مرحوم آیت ا…….حاج آقا رضا زنجانی که می گفت :
در آن ایامی که در زندان قزل قلعه محبوس بودیم ( سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ) یک روز دیدم یکی از نگهبانان زندان فریادش بلند است ، پرسیدم چه شده ؟ گفت ، من به این آقایان زندانی پیشنهاد کردم هر کدام یک خاطره در دفتر خاطراتم بنویسند تا در زندگی بکارم آید اما هیچکدام حاضر نشدند مطلبی در دفترم بنویسند.حاج آقا رضا زنجانی گفت به آن مرد زندانبان گفتم ، دفتر و قلم راحا ضر کن تا من بنویسم ، زندانبان با خوشحالی رفت و دفتر و قلم را آورد و ما در دفتر خاطرات او چنین نوشتیم :
چنانچه اگر محقق و یا جامعه شناسی وارد کشوری شد و بخواهد از اوضاع اجتماعی ، اقتصادی و یا سیاسی آن کشور و عملکرد حکومتش اظلاع دقیقی به دست آورد ، به نظر من بهترین راهی که برای او وجود دارد این است که به زندانهای آن کشور برود و زندانیها را ببیند ، اگر زندانیها همه از افراد بد ولا ابالی تبهکار بودند حتما پی خواهد برد که حکومت آن جامعه صالح و سالم است ، اما اگر قضیه را برعکس دید ، یعنی مشاهده کرد زندانیها همه انسان های صالح وشریف و وارسته ای هستند ، پی خواهد برد که وضع حکومت خیلی بد است که این افراد را نتوانسته تحمل کند وآنها را به زندان انداخته است و متاسفانه من از لحظه آی که پا به زندان شما نهادم زندانیها را از نوع دوم دیدم . حاج آقا رضا این مطلب را در دفتر زندانبان می نویسد و مثل توپ در زندان صدا می کند .
