دلم به حال آبی می سوزد که تشنه تر از ماهی است
- ۰۳٫۲۰٫۸۳
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
به حضرت معنا قسم وقتی واژ ها را این چنین ناتوان از توصیف آنچه بر نسل امروز می گذرد ،می بینم، از تکلم خود شرمگینم.
در پاسخ آن صاحب قلمی از نسل سوخته این کهنه دیار که امید وارانه در جوابم می نویسد ،نه،نسل امروز ، نسل پائیزی نیست ، نسل بهاری است و امید نسل دیروز همچون خود را که یا در غربت ،عمر می گذرانند ویا در خانه ،دست به دعا ،چشم انتظار معجزه زانوی غم در بغل دارند،باید بگویم : هم قبیله ، امروز مرگ را در بلاد حافظ و سعدی ، در دیار فردوسی طوسی، پاداش شوق زندگی دانند،امروز آزادی را ، همچون هیزم تر که تا جان آتش را نگیرد ، خاکستر نمی گردد،دست نا یافتنی دانند ودر ناباوری، بهای لقمه ای نان را در اسارت بردن تن شاهدند. واین همه از همت عالی نسلی است پائیزی که بهاران خواندنش تعبیر خواب قیلوله را ماند.
هم قبیله ، سالها ست در این دیار فردا در صف نوبت ، انتظار امروز شدن را می کشد،دیر زمانی است زمستانها کلید گلخانه ها را از باغبانان برده اند،حال با من بگو، وقتی از شوق حیات مرده باشیم ، وقتی بار غم بر دوشمان ،آنچنان سنگینی دارد که بارجان بر زمین باید گذاشت ،گفتن از نسل بهاری یا چشم انتظار بیداری نسل بخواب مانده بودن ،همچون آن لبخند عاریه بر لب را نمی ماند که لبریز از سراب شادمانی است؟
تسبیح و خرقه ،لذت مستی نبخشندت
همت در این عمل ، طلب از می فروش کن
