رمضان آن سال ها
- ۰۳٫۲۰٫۸۳
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
چقدر حال این ساعت از سال خوش است
خبر آوردند که باد باران خورده هم در کوچه صنوبر پوش ما آواز سر داده است که به میهمانی خدا باید رفت.
چشمهای خواب آلود سحری، روزه گنجشکی، و فروش ثواب آن به بهای دو ریال ، ویا که خوردن دزدکی شامی کباب قبل از شنیدن شلیک توپ افطار و دعای ربنا، همه خاطره ام از آشنایی با ماه ضیافت خدا است.
صحبت از امروز و دیروز که نیست ، صحبت از عمر به باد رفته ما و شماست ، صحبت از روزگار بی ریا و یک رنگیست که ضیافت خدا هم رونق داشت، رمضان ماه دعا بود و صفائی دیگر داشت
صحبت از سالهائیست که دریا در غربال پوسیده نمی کنجید و ماهی در ختم آب جان نمی داد و آدمی از علاقه به آدمی ، آواز آینه را می فهمید.
رمضان می آید
رمضان باز هم می آید
اما رمضان آن سال ها
رمضان دیگر بود
و ضیافت خدا هم
ضیافتی دیگر بود
