زخم آرزو های ما و شما
- ۰۳٫۲۰٫۸۳
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
یادتان هست ؟
قرارمان بود که هرگز آهی نکشیم تا آسمان ابری شود؟
اما امروز با این کوچه بن بست که آرزو نامیدیم،
آه در سینه مانده را چگونه پنهان باید کرد؟
دل سوخته ای از نسل قلم می گفت:
همه زخم ها شفا می یابند الا زخم آرزوهای برآورده نشده که آدمی از سوزش این زخم در خانه قبر هم آرام ندارد و این حکایت مردم این کهنه دیار است که پیوسته از سوزش زخم آرزوهای خود در رنجند.
یادتان هست ؟
سال توپ و تفنگ وگل؟
سال ۵۷ ،سال انقلاب؟
سال آرزو را می گویم،
جبهه مرگ که جوانان وطن را می بلعید ، جطور؟
راستی در خبر ها خوانده اید چه کسی زندانی است، چه کسی اعدامی است؟
این ضرب المثل را چطور که گهی زین به پشت است و گهی پشت به زین؟
چه حکایت غریبی دارد، تاریخ همیشه در تکرار این کهنه دیار.
یک حکایت
می گویند در سال های اول انقلاب ، یکی از انقلابیون به دیدن صاحب منصبی از رژیم گذشته که در زندان گرفتار بود رفت و از او حال و روزش را پرسید
زندانی که چاق و تنومند بود از تنگی سلول خود شکایت کرد
مرد انقلابی با خنده گفت این سلول ها را خودتان ساختید
زندانی با تمسخر جواب داد:
بله ، اما شما سعی کنید سلول هایی که می سازید بزرگتر از این باشد، چون شما هم مثل من چاق هستید
