شما بگوئید چرا ؟



اکنون رخساره ی لرزان میانسالی چنان بر یاد های نسل دیروز چنگ کشیده است که حتی جوانی را هم بیاد ندارند که گویی میانسال زاده شدند تا بر آنچه نداشتند حسرت بیهوده نخورده باشند نمیدانم اشتباه مان در چه بود که امروز هیچ پروانه ای پیلگی خویش را بیاد ندارد

اما اینکه چرا نسل امروز هم براه نسل پیشین میرود پرسش امروز ما ست.

چه لذتی داشت اگر می شد در دو کلام راز گونه از دو نسل دیروز و امروز این کهنه دیار میگفتیم

که هر دو از نسل پائیزی بودند و بهاران را حتی بخواب هم ندیده اند.

زمانی در همین فضای بی محرم علیخانی از نسل پائیزی امروز نوشتم و گفتم که سر در گریبانند و چشم انتظار ، اما صاحب قلمی از نسل گذشته ، آنکه به نسل پائیزی دل سپرده است بر من خرده گرفت که نسل امروز ، نسل بهاران است .

دیگر نه مجال گفتگو و نه حوصله ایست تا از آنچه می بینیم و باور نداریم گفته آید که چون خورشیدیم بر بلندای دماوند اما لیسه بر پیاله خوناب خویش میکشیم .

باور کنید نسل پائیزی امروز همچون نسل دیروز به بیرقی می اندیشد که آرزویش را بر او ارزانی بدارد بی انکه خود در افراشتنش سهمی داشته باشد، آری نسل پائیزی امروز همچون اسلاف خویش تنها به قهرمانان چشم دوخته است.

باور کنید امیدی از این خار خلیده در خواب دیدگانمان نیست که این چنین دل بر او بسته ایم زیرا

از آموزگاران نسل دیروز خود تنها آه کشیدن را آموخته اند

بر من خرده مگیرید که پائیزی ام و تنها پائیزی گفتن را آموخته ام شما که باورتان بهاران است بگوئید چرا نسل امروز چشم بسته بدنبال نگاهی می گردد که صداقت را سلامی باشد

پاسخی بنویسید