قلم در سوگ او گریان است

می گویند زنده یاد دکتر سعید نفیسی هرگاه برای دوستی که از دار دنیا رخت می بست ، مطلبی می نوشت می گفت می خواهم قلم را در مرگ او بگریانم ، و امروز در این غفلت بی فردایی ، با مرگ غریبانه یکی از اهالی قلم (زهراکاظمی) قلم های بسیاری به گریه در آمدند ، اگرچه حتی نام این مقتول را قبل از مرگ او نشنیده که تنها هم قبیله بودنش با اهالی بی یاور قلم ، خود سند آشنایی بود.

دی از دیاری گذشتم و دیدم به گوشه ای

خلقی ایستاده اند و هیاهو به پا بود

گفتم که این تجمع و غوغا برای چیست ؟

گفتند بهر مردن یکی از بی پناهان بود

گفتم چه نام دارد و اهل کدام قبیله است او؟

گفتند ، بی پناه ، از قبیله بی پناهان بود

اشکم به دیده آمد و گفتم ، شناختم

این بی پناه ، از قبیله بی یاور ما بود

گویی این رسم روزگار ما است که هر گاه قدرت طلبان را قصد حکم بی سوال را باشد ، اول بر قبیله بی یاور قلم می تازند تا چرا گویی نباشد ، که این حکایت از آن زمان که سلطان العلما نامی را( مدیر روزنامه روح القدس ۱۳۲۵ ه.ق ) در باغشاه به زنجیر کشاندند تا از عذاب شکنجه جان دهد ، اغاز گردید و از آن به بعد بود که مسند نشینان را با اهالی بی یاور قلم قهری افتاد که تاریخ قبیله قلم گواه بر این ا دعا ست.

براستی چه رمز و رازی دارد این حرفه بی پیر ، که در هر زمان قدرت طلبان را از سرترس به شکستن قلم و به اسارت بردن قلم بدستان وا می دارد؟ که با این همه ، باز این نوا دربین قلم بدستان شنیده می شود که:

چنان طلوع کند آفتاب هستی ما

که یاد کس نکند از زمان پستی ما

اری و این حکایت قبیله بی یاوریست ، که همواره پیش رو هر جنبش مردمی در این کهنه دیار بوده است از جنبش تنباکو تا انقلاب ۵۷ ، که انقلاب ۵۷ هنوز از یاد نرفته ، اما از جنبش تنباکو شاید نسل امروز بی خبر باشند که قبل از انکه این جنبش توسط میرزای شیرازی هدایت و رهبری شود ، مدیون یکی از اهالی قبیله بی یاور قلم بنام میرزا طاهر تبریزی است که در زمان ناصرالدین شاه قاجار ، روز نامه اختر را در استانبول منتشر ، و با وجود اختناق ، آن را در داخل کشور هم پخش می کرد که حکایت آن چنین است که :

وقتی ناصرالدین شاه امتیاز تنباکو را به بیگانگان سپرد و هیات کمپانی خارجی ( تالبوت) قصد آمدن به ایران ، از راه ترکیه را کردند ، میرزا طاهر دراستانبول با صاحب امتیاز به مصاحبه نشست و در آن پرسش و پاسخ

چنان مدیر انگلیسی کمپانی را به تنگنا برد تا بدانجا که از او پرسید ، منفعت ایران از این امتیاز چیست ؟ ، پاسخ را غیر معمول و شعار گونه یافت ، پرسید منفعت دولت ایران کدام است ؟ پاسخ شنید ، ربع مداخل شرکت به اضافه سالیانه ۱۵ هزار لیره ، قلم بدست گمنام نوشت ، این حرفی است بی پایه و اساس چرا که دولت عثمانی با تولیدی کمتر از ایران ، سالیانه معادل ۷۰۰ هزار لیرعثمانی می گیرد ، خمس مداخل هم به دولت تعلق دارد و با این همه از قید انحصار هم آزاد است و تجار عثمانی مجبور نیستد الزاما تنباکو را به کمپانی بفروشد.

این مصاحبه هفت ماه پیش از آنکه گمپانی تالبوت کار خود را در ایران آغاز کند تهیه و چاپ شد و در نتیجه تجار ایرانی با خواندن آن به روحانیون متوسل شدند تا اینکه میرزای شیرازی آن فتوای تاریخی را صادر کرد.

اندکی پیش تو گفتم غم دل ، ترسیدم

که دل آزرده شوی ، ور نه سخن بسیار است

پاسخها بسته شداند .