ما در این جشن بیگانه ایم

دلمان مالش می رود در چنین ایامی که روز شهادت یک تن از اهالی قبیله بی یاور است ، خبرنگاران را پاس میدارند واین روز شوم را بنام خبرنگار می نامند که گویی سرشت قلم بدستان این کهنه دیار را از ازل با شهادت و اسیری و حبس رقم زده اند خاصه آنکه هر ساله در چنین ایامی ، در بند بودن بسیاری از قلم بدستان را شاهد بوده ایم که به حکم رسالت قلم ، بار امانت می کشند زیرا وکیلان بی جیره و مواجب ملتی را می مانند که خود در احقاق حق خویش در مانده اند.

اگرچه در طول تاریخ قلم بدستان این کهنه دیار تشکل های صنفی متعددی بنام این بی یاوران بوده است اما دریغ از بهره ای حتی ناچیز که تا کنون هیچ یک مرهمی بر زخم کهنه ی خبرنگار و روزنامه نگار نبوده اند که همه حرف بودند و شعار و قلم بدستان این حرفه بی پیر را چون پله های نردبان ترقی خود پنداشتند که این رسم تشنگان قدرت است و ایکاش بجای همه تشکل های این چنینی که هر روز چون قارچ از هر گوشه ای میرویند همتی بود تا به نظامنامه صنفی دست می یافتیم که نیاز قبیله قلم بدست این آب و خاک را پاسخگو بود.که معضل این حرفه بی پیر از آغاز تا به امروز معیشت است و نبود امنیت شغلی و ایضا بی هویت بودن آن که توان انجام وظیفه را سلب کرده است.

هر گز گمانمان نبود که در عصر انقلابی که از خون لاله های وطن بر آمده است این چنین بی یاور باقی بمانیم و گویی نسل قلم بدست امروز هم همچون نسل پیشین خود اسیر توهم گشته که با هر تحولی ازگردش قدرت در این دیار، خود را رها از بند می پنداشتند و به امید های واهی بر آمده از وعده و وعید های دولتمردان دل می باختند انچنانکه به شهادت تاریخ بعد از سقوط دولت سیدضیاء خوش باوران قبیله قلم را بر این باور داشت که:

درب جراید را دگر نا حق نمی بندد کسی

بر ضعف و بدبختی ما دیگر نمی خندد کسی

اما زهی خیال باطل که جز توهمی بیش نبوده است که تاریخ خود گواه این ادعا ست و امروز در چنین مقطعی که گویی دور تسلسل تاریخ را شاهدیم و با آنچه که بر قبیله قلم روا میدارند ، این پرسش مطرح است که آیا نسل امروز قلم بدستان همچون نسل پیشین خود اسیر توهم گشته است؟

افسوس شیشه ی ما به سنگ است

این قافله تا به حشر لنگ است

پاسخها بسته شداند .