ما که اهل حوالی غمگینیم
- ۰۳٫۲۰٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

دیشب یا پسین شبی بود
که به خوابم یک نفر آمد
بوی بوسه را می داد
به گمانم اهل آسمانها بود
صادقانه پیام می گفت
پر تمنا ، اما با صلابت می گفت
بیائید کمی هم عاشق باشیم
صاد قانه در کنار هم باشیم
ما که اهل حوالی غمگینیم
نگران هر بنده مسکینیم
پس چرا این همه ساده باشیم
که سراب دریا را
در پیاله ای آب ببینیم
آزادادی بیان دغدغه هر آزاده ای است نیما ی عزیز هم مطلبی در این باره نوشته که حیفم آمد شما هم آن را نخوانید

پاسخی بنویسید