مبارک باد این عید بی عیدانه



عید است

بازهم شادمانی بی دلیلی که حسرت را مرهمی نیست

خلاصه بگویم ، ما هستیم و حسرت مداوم که هیچ عیدی باورمان نیست

یادتان هست ؟

در حوالی همین ایام یا اعیاد دیگر بود که در پی عطر زندگی از بوی گل سرخ گذشتیم و صلیب تقدیرمان را چون مسیح بر دوش کشیدیم و گریستیم در زمانی که حتا آسمان هم بهانه ای برای گریستن نداشت.؟

بامن بگو ای هم قبیله

تا کی باید به دلداری این حسرت بی مرهم

هی از سکوت و صبوری سخن بگوئیم

که دیگر رغبت هیچ تکلمی نیست

کنایه به عید می زنم

که این زندگی ، فطریه پرداختن است

تا به آنجا که من میدانم و ماه میداند و آسمان

ما بر سر قرارمان ماندیم و پیمان نشکستیم که سزاوار این جریمه باشیم

حال تو بگو آی همدم بی حضور

این عید بی عیدانه پاداش چیست؟

و این شادمانی بی دلیل مرهم کیست ؟

پاسخی بنویسید