و تو چه بهانه گیر بودی رعنا



خانه چراغانی بود و شربت و شیرینی، و تو آرام کنار او ، در میان هلهله ای از شادی نشسته بودی ، تور سفید ت را به کناری زد ، چهرت نمایان شد انگار هنوز هم با او نامحرم بودی که شرم لطیفی به صورتت پاشید .

وقتی دستانش به دور گردنت پیچید ، دانه های مروارید بر سینه ات لغزید و باز هلهله شادی بود که تورا به کهکشانها می برد ،

زنی آهسته به زیر گوشت زمزمه ای کرد،

و تو نگاهت ، در سفره ترمه چرخید ،

جام عسل را بر داشتی و لحظه ای بعد زندگی به کام او شیرین شد ،

رعنا

تو همان نیمه گمشده او بودی ؟

یادت هست ؟

در پسین سالی بعد ، وقتی که بوی عید می آمد

و تو آن روز چه بی صبرانه منتظر آمدنش بودی ؟،

وقتی از راه رسید شاخه ای گل به میان موهای تو کاشت

و تو با یک لبخند بسراغش رفتی تا بگویی

یک سور پرایز برات دارم ، اما اول باید چشماتو ببندی

چشمهایش را بست و تو او را به حیا ط خانه ، به کنار حوض کوچکتان بردی و ذوق زده فریاد زدی

حا لا چشماتو باز کن

با خیره به آب زلال آبی حوض و ماهی های قرمز درآن بود که گفت

پس چرا سه ماهی؟

اخم شیرین کردی و با عادت طنازی گفتی

نباید یه روزی ما سه تا بشیم؟

و بعد طنین خنده هایتان بود که حیاط خانه کوچکتان را پر می کرد و تو وقتی به آغوش او می رفتی، با حسرت یک آرزوی مانده بر دل گفتی

میشه ما یه روزی سه تا بشیم؟

رعنا

تو مدام در پی دلخوشی تازه ای می گشتی

چند گلدان شمعدانی ، سرخ و سفید و صورتی ، دور حوض چیده بودی

وقتی تنها بودی همه دلخوشیت دیدن اطلسی های باغچه بود

رعنا یادت هست؟

وقتی باران ، تن باغچه را خیس می کرد ، با هم از پنجره اتاقتان،

بارش ابرهای بارانی را به تماشا می ایستادید؟

و تو چه بهانه گیر بودی رعنا

که بهر بهانه ای ، به آغوش او می رفتی

راستی تو هنوزهم از غرش آسمان می ترسی؟

رعنا

تو همه دشت شقایق ، او همه کویر خشک

تو همه تنور تف دیده و داغ ، او همه اجاقی سرد و خاموش

بعد از آن خزان زود هنگام ،

همه چیز بی رنگ شد ،

آرزوی مادر شدنت مثل یک گل پرپر شد

دیگر از دیدن ما هی های حوض ، خسته بودی ،

دیگر از دیدن گل های باغچه تان سیر شدی

آه سرد دل غمگین تو بود که فضای خانه را پر می کرد

و تو خانه ای از غم ساختی

تا او چون کبوتری سرگردان

به روی بام غم تو بنشیند

به امیدی که تو شاید مرحم باشی

اما افسوس

رعنا به چه می اندیشی؟

۲ Responses to “و تو چه بهانه گیر بودی رعنا”

  1. dorood bar shoma aghaye saf sary
    man Rana hastam, dokhtary 24 sale az esfahan.
    matlabae shoma (va to che bahanegir boody, rana) ro khoondam. kheily ziba bood, heifam uomad tashakor nakonam, va az ghalame zibaye shoma tashakor nakonam. be omide movafaghiate rooz afzoone shoma
    Rana

  2. khoob ast ke zendegi hanooz jayi baraye bahanegiri hast ,,,,va dastani ke misazad zendegiyi ya shayadam bar ax zendegiyi ke dastan shavad… ziba bood …