یاران عیدتان مبارک

تقدیر من اگر چنین است که آواز بهار را باید از پس دیوارهای بلند تنهایی گورستان زندگان بشنوم ، شکایتی نیست که اگر هم هست در نگاه است و سکوت . که من با پای برهنه هم دویده ام . من از میان همه دل تنگی را برگزیدم تا باور کنم حکایت غریب دوری از یاران را. در اینجا در پشت دیوارهای تنهایی در سلول آهنی موری آشیانه دارد که بی دغدغه از هراس جنگ و بوی بهار و یاد یاران هر شب ضیافت خویش را شاهانه بر پا می دارد ، اما من که هر روز در آئینه پیرتر می شوم هر شبا هنگام مهماندار هزار تصویر بیگانه ام که برآمده از شانه های شبهای بی ستاره اند .

اگر چه انتر معرکه این دیار روزگار شدیم که این عید و عیدانه ها را دیگر صفائی نیست اما با این همه از سر عادت معنادار هم که باشد باید گفت یاران عیدتان مبارک ، که اگر عیدمان عید نیست همت بلندمان که با ترکه مظلومیت به جنگ چماق ظلم رفته ایم باید بانک مبارک باد را سر داد . وه ! که چه تماشایی است که اگر چماق بشکند .

و السلام

بیژن صف سری

اندرزگاه ۸ ـ بند ۵

پاسخی بنویسید