پاسخ به ناصحین جوان

به روح دلشدگان گمنام

و به مشرق دریای عاشقی قسم

من از این همه ، همهمه گریزانم

چه کنم که بی تابم

بی قراری من همه از مرگ عاشقانی است

که خاموش به دشنه بی بسمل عزا گردن نهاده اند

بی مقدمه بگویم که هرگز به آنچه از عشق خالی بود عمر نگذاشته ام که در قلم زدن عشقی یافتم که هم روح به آن سپرده ام و هم عمر به رهن گذاشته ام و تا امروز حاصلم بر زخی است که به غلط زندگی نام گرفته است که آن را هم گویی همگان به قیمت جان خریده اند.

آنچه این ناله را باعث آمد نه شگوه از کژ نشستن مهره قمار زندگی است ، که به بد اقبالی اش عادت دیرنه دارم ، و نه از خوش نشینی غم در سینه ام می نالم که دیرزمانیست او صاحبخانه است و من مستاجرم . من از هم قبیله ای در حیرانم که با منتسب کردن خود به اهالی قلم در پی آبرو است اما تیشه بر ریشه قبیله بی یاور قلم بدستان می زند و با افترای بی شهامتی به قلم بدستان ،خو د را که نه بر صفحه کاغذ،بلکه بر صفحه بی محرم علی خان اینترنتی می نویسد شجاعتر می بیند و همه مطبوعات را مترسکی بیش نمی داند

چه باید گفت به نو رسیدگان آین حرفه بی پیر که تنها جویای نامند از این خرقه . نو رسیدگانی که زلف پریشان این حرفه را دیده اند و خبر از پیچش مو ی یار ندارند

آی نو رسیده

آنچه امروز بر پیش خان روزنامه فروشی ها می بینی عین آن شجاعتی است که تو تنها دم زدن آز آن را آموخته ای

آن کس که زشهر آشنایی است

داند که مطاع ما کجایی است

پاسخی بنویسید