پشت پرده مطبوعات
- ۰۳٫۱۸٫۸۳
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
تنها در دفتر روزنامه نشسته بودم و به سگ دو زدنهایی که در طی ۷۵ روز برای رفع توقیف روز نامه ام انجام داده بودم فکر می کردم،گاه با خیره شدن به نقطه ای نا معلوم بر آنچه که بر من و روزنامه ام روا داشته بودند می اندیشیدم و به فتوای قاضی جوانی که در پاسخ این پرسشم که چرا توقیف؟با تمسخر گفته بود :زیرا صلاحیت ندارید
امروز ۷۵ روز از فتوای آن قاضی جوان گذشته است و در این ایام گروهی که نه از اهالی قلم و نه از قبیله مطبو عات هستند برای خرید روزنامه توقیف شده ام پافشاری می کنند ، شاید صلاحیتشان موردتائید است که باعلم به توقیف بودن روز نامه ام خریدار سینه چاکند .
مگر نه این است که امروزه روز در این کهنه دیار باب است که هر آنکه حرفه ای است خانه نشین باشد و آنکه نا بلد در مسند کار؟
باری خیره چون مسخ شدگان به حال وآینده می اندیشیدم که دو ستی از قبیله قلم آمد و خبر تجمع همکاران در وزارت کار را داد تا در نشستی سالانه باز هم از کم و کاستی ها بگویند واز جور جفا ها ناله ها سر دهند، شاید بر این باورندکه:
به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
انگار همین دیروز بود که از شنیدن خبر تشکیل این نهاد مدنی (انجمن صنفی روزنامه نگاران)
چنان به وحد آمده بودم که گویی خبر کودک تازه تولد یافته ام را می شنیدم ، دیگررها کردن این حرفه بی پیر را به مثابه شکستن پیمان با قلم می دانستم زیرا به بار نشستن نهال آرزوهای فبیله قلم را در تشکل این نهاد مدنی می پنداشتم،و فراموش کردم آنچه مصیبت بود که بر اهالی بی یاور قلم روا می داشتند. اما افسوس که ……:
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل، هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می کنند
وقتی به اتفاق آن هم قبیله ای که خبر نشست سالانه همکارانم را داده بود، وارد تالار اجتماعات وزارت کار شدم از دیدن صندلی های خالی و شنیدن حرف و سخن های تکراری ، باور کردم که نه تنها من ، بلکه تمامی اهالی قبیله قلم بدست این پهنه تاریخی صلاحیت ماندن در حرفه ای که صادق سرمد ها ، فرامرزی ها و…….. بود ه اند،را نداریم زیرا با دل بستن به نهادی که جیزی جزسکوی پرش برای قدرت طلبان نبود ، باید هم ، چنین نا امید وبی یاور باقی بمانیم و به دیده هر نا آشنایی به این حرفه بی پیر ، فاقدصلاحیت شناخته شویم تا جریده هایمان به محاق توقیف ، اگر چه موقت ،گرفتارآید.
آسوده خاطر آن چمن را چه آگهی
از ناله ای که آن مرغ گرفتار می کند
