آسان نیست



تا سپیده ، از انتهای شب سر زند

باز هم امشب در آسمان قدم خواهم زد،

و نام تو را خواهم خواند

که چه اسمی دلچسب تر از نام شما ؟

و کدام آرامش بهتر از یاد شما؟

باور کنید

آسان است برای من

،آوازه پرنده را قیچی،

تا پیراهنی از ترانه،

به قامت شما کنم .

آسان است برای من ،

آسمان را تکه تکه ،

در چمدانی پنهان ،

تا که احساس شمارا

خیس از بارش باران کنم

آسان است برای من ،

در کمینی بر بلندای قاف

سیمرغ رادر اسارت ،

پیشکش شما کنم

اما…………

آسان نیست برای من

قبول مرگ ،

که زندگی ،

تازه قبایی است از تو برتنم.

پاسخها بسته شداند .