این دل بی یار ما را بس

خاتون من

برای دوست داشتنم ، نه ایثار و نه شیدایی

به صداقتم مهمانم کن ، ما را بس

بانوی من

برای دوست داشتنم ،

نه گلدانی و نه حتا شاخه ای گل

تنها تکلم ساده ی واژه ی دوستت دارم …بس

خوب من

برای کشتنم ، نه دشنه و نه گلوله

که اشاره ی بی تکلم نگاهی نابهنگامم بس

ای نازنین

هزار فصل خزان گریه کردم

تا که امروز این دل بی یار ما را بس

ما به آرزوی تو نمی کنجیم

آرزوی محال تو ما را بس

این شعر با آوای من

پاسخها بسته شداند .