من در این شهر فراموش شده از عشق ، غمگینم



آب اگر در خواب کویر تف زده تعبیر تشنگی باشد ، من تشنه ام

من تشنه به اندازه آن گل روئیده بر مزار آبم

که قطره های باران را مجال یکی شدن هم نمیدهد

ای هم نفس برگ باران زده ی پائیزی

من با دیدن هر پرنده ای که از قوس مرده ی آسمان این شهر میگذرد ،میگریم که تظاهر به پریدن دارد

ای چشم تو خونابه ی اشک

میدانم

اشک ریزان به دنبال خنده نمی بایست گشت

من از این پرسه ی بیهوده ی خود دلگیرم

من از این شهر فراموش شده از عشق ، غمگینم

عکس از سعید نیکزاد

پاسخها بسته شداند .