میل گفتن دارم
- ۰۴٫۰۲٫۸۳
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
می گویند زبان و قلم را عهدی است دیرینه که هر آنچه بر زبان آوردنش مقدور نیست ، قلم بر سپیدی کاغذ می نشاند و آنچه به قلم نمی آید، به زبان ، اما به زمزمه، و اکنون مرا میل گفتنی است که به زبان زمزمه هم نمی بایست گفت.
میل نوشتن دارم ، هوس نوشتن از خاطره هایی که به بهای باختن عمرجوانی دارم . میل گفتنم از کهنه دیاریست ، که تهران ، پایتخت ایران بود اما نفس کشیدن در آن این همه دشوار نبود. شوق به زبان آوردن خاطره هایی را دارم که نسل بی خاطره ی امروز در حسرت آن می سوزد .اوچه میداند از رازنهفته در بوی خوش گاهکل پشت بام خانه هایی که ، به فصل گرما، در شباهنگام ، هزاران حجله بر آن می روئید و همسایه به میهمانی همسایه می رفت تا کودکان بازیگوش در بازی اتل متل آرام گیرند و دختران دم بخت درجمع یک غل و دوغل بازی خود ، گرمی ی نگاه دزذانه ی عاشقانه راحس کنند . آری میل گفتن از خلوص مردم آن سالها را دارم که خدا را بی ریا پرستش داشتند و سیاست را جدا از دین می خواستند. چه میگویم ؟ من در این شب احیا ، هوس گفتن از شله زردپزان آن سالها را دارم که بوی شیرینی آن ، فضای شهر را پر میکرد ، فاش میگویم ، من در این احیای علی (ع) ، میل گفتن و نوشتن ازرهایی را دارم
