یک پند و یک خاطره از ملاقات خلخالی با هویدا

میگویند در اوایل انقلاب ، آن زمان که به باوری خوش ، سرمست از فروریختن نظام پادشاهی در این کهنه دیار بودیم ، و سران رژیم گذشته ، که مجال فرارنداشتند واز وحشت خشم ملت به گوشه ای پنهان می شدند،ولی عاقبت توسط مردم شناسایی وسپس آنها را به زندان می بردند تا به مجازات رسانند ، روزی از همان روز ها ، که سرانی چند از نظام فرو ریخته ی پادشاهی ، در زندان بسر می بردند،مردی از انقلاب به دیدار هویدا ، آن نخست وزیرشاه رفت، که درزندان در سلولی تنگ ،به انتظارعقوبت سیزده سال نخست وزیری خود نشسته بود،در آن دیدار تاریخی ، مرد انقلابی از هویدا می پرسد، در این لحظات آخر چه خواسته ای داری ؟ بگو تا اگر میسر بود انجامش دهیم،

هویدا گفت ، هیچ چیز جز آنکه چون چاق هستم ، میخواهم به سلولی بروم که کمی بزرکتر از سلول فعلی که در آن هستم ، باشد . مرد انقلابی به طعنه میگوید ، این سلولها را خودتان ساختید ، هویدا لبخندی میزند و میگوید ، بله ، اما شما سعی کنید سلولهایی را که می سازید بزرگتر باشد چون شما هم مثل من چاق هستید.

امروز پس ازگذشت ۲۵ سال از آن ملاقات ، در خبر ها آمده است که شیخ صادق خلخالی ، آن مرد انقلابی ، که روزگاری نامش لرزه بر اندامها می انداخت ، چشم از جهان فرو بست بی آنکه ذره ای از آنچه کرده بود پشیمان و نادم بوده باشد آنچنانکه هیچگاه هم به معنای آنچه هویدا ، در آن ملاقات به او گفته بود ، پی نبرد زیرا به سلول تنگ گرفتار نیامد تا از عذابش با خبر باشد اما بی گمان دیگر مردان انقلاب که با او هم رزم بودند، آنهائیکه به زندان افتاده اند ، امروز به خوبی پی به معنای آنچه هویدا گفت، برده اند که خاطره ی آن ملاقات تاریخی ، تا به امروز بی گمان در یاد شان مانده است.

اما آنچه این نوشتار را باعث آمد ، تنها خبر فوت یک تن از چهره های بیاد ماندنی دوران اوایل انقلاب نیست ، که زنده شدن خاطرات آن دوران سر مستی است، که تاوان آن بد مستی ها، دادن این چنین غرامت ها و مویه های بی اثراست ، طرفه آنکه همزمان با این اعلام فوت ، خبراعطای جایزه شهامت اخلاقی ، به دوتن از انقلابیون امروزگرفتار آمده در بند ، هم، خود مزیدی بر این ناله گردیده.

جایزه شهامت اخلاقی به دو تن از زندانیان سیاسی (عباس امیر انتظام و هاشم آغاجری) تعلق گرفته که اگر یکی را سیاست مجالی نداد تا پس ازپیروزی آنقلاب در صحنه بماند (که اگر هم میداد به کوتاهی مجال دولت بازرگان بود)، آن دیگری تا به پای جان دادن هم در راه آرمانی رفت که هرگز گمان قدرت بی سوال رااز آن نداشت، آنچنان که همچون دیگرهم رزم خود عباس عبدی که به تصور امیر انتظام ، او را باز جوی خود میداند، هرگز تصور در بند بودنشان هم نبود، تا در گنج سلول های تنک و تاریک ، شاید به مفهوم آن جمله معروف از نخست وزیر شاه ، به مرحوم شیخ صادق خلخالی، بیاندیشند که امروز چگونه بودن سلول های زندان ، دغدغه ی است که در خانه ملت برسر آن به بحث و جدل می نشینند. چه پر شباهت است حال روز ما به این بیت از شعر که :

دولب دارم یکی در می پرستی

یکی در عذر خواهی های مستی

One Response to “یک پند و یک خاطره از ملاقات خلخالی با هویدا”

  1. خیلی خوب بود ممنونم. دمت گرم