بی بی

بی بی سلام

اگر از احوال ما می پرسی

ملالی نیست جز حسرت یک خنده ی از دل

بی بی

از آن زمان که رفته ای

دیگر چشم به آسمان ندوخته ایم

تا بیابیم ستاره ای که نشان می دادی

بی بی بعد تو

دیگر کسی سراغ آسمان را هم نمی گیرد

که بغض آلود است و ابری

اما ، نه بارانی و نه اشکی

بی بی

همه سر به لاک غم دارند

شاعران از فراق می گویند

شهر از ترانه غم آذین است

و تو باور نمی کنی

که همگان خاموشند

همگان لب دوختند

تنها گروهی مد هو شند

بی بی

ما هستیم و اندوهی مداوم

که گاه باور وعده های پوشالی

از یادمان می برد که غمگینیم

بی بی

خانه ها سوت و کورند

کوچه ها پائیزیست

شهر در دست بی تدبیری است

و عشق ، واژه جان گیریست

که حقیقت بی پروائیست

بی بی باور کن

هرکه خدا جوی است

درد مند است

و هر که از خدا دور است

فرهمند است

بی بی

به که باید گفت

سر در گریبانیم

و جز تحمل تکلم خاموشی

چاره ای نیست

بشنوید

پاسخها بسته شداند .