روزنامه نگاری حزبی

بنام آنکه بر عاشق قلم داد

قلم بر خلق خود چندین رقم داد

یکی با این قلم جانها بسوزد

یکی را با قلم صد ها قدم داد

” کار روزنامه نویسی مشگل شده ، عرصه بر آنان به کلی تنگ و کمیت شان لنگ گردیده ، امروز به یک اطمینان کامل می توانم بگویم و با هزار دلیل و برهان ثابت و مد لل کنم که بیچاره ترین طبقات و مظلوم ترین اصناف ، این صنف هستند ………. ”

نوشته بالا قسمتی از سر مقاله ای با عنوان ” عسر و حرج یا سختی احوال جراید ” است که در شماره ی ۱۷۳ نشریه ی “حبل المتین ” (۱۹۲۵ تهران ) ، منتشر که به بعضی از مصائب روزنامه نگاران در سال های ۱۹۲۵ ق اشاراتی داشته است ، و همین عبارت کوتاه از آن مقاله ی تاریخی است ، که نشان دهنده ی قدمت بی پناهی قلم بدستان جراید این آب و خاک و نداشتن امنیت شغلی آنهااز آغاز تا به امروز است ، خاصه امروز روز هم به همان مصیبت گرفتارند که یکصد سال پیش از این هم گرفتار بوده اند و از عجایب روزگارهمین بس که از این همه مشقتی که بر این قوم ، تحمیل شده است ، تا کنون هیچ طرفندی برای رهایی خود از این همه مصیبت نیافته و اگرهم چاره ای اندیشید ،آنقدر سست و بی پایه بوده که جز نامی از آن باقی نمانده است که ایجاد تشکل های صنفی گونا گون ، از ابتدا تا به امروز ، (که بیشتر عملکرد سیاسی داشته اند تا صنفی) ، گواه این ادعا است .

اخیرا بعداز توقیف یک دو نشریه ی حزبی مانند وقایع اتفاقیه باز هم گروهی از قبیله ی قلم بدستان که بسیاری از آنها تنها سابقه مطبوعاتیشان ، کار در نشریات حزبی وابسته به دولت بوده است ، فریاد وا مظلوما سر داده و از مشقت حرفه ی روزنامه نگاری و نداشتن امنیت شغلی خود به تحصن نشسته اند تا بدانجا که جمعی از مدافعان حقوق بشر و آزادی مطبوعات با نوشتن نامه ای به کوفی عنان خواستار رسیدگی به حال روز روزنامه نگاران این آب و خاک شده اند ، حال آنکه بکار گیری تجربه ی قدمت تاریخی رنجی که بر این قوم تحمیل شده است می تواند چاره ی درد باشد ، نه بیرون از گود نشنیانی همچون سازمانهای بین المللی چون حقوق بشر و غیرو…..مگر نه آنست که همین ساز مان های بین المللی ، این آب و خاک را به لحاظ محدویت فعالیت قلم بدستان مطبوعاتی ، آن را درزمره ی اولین ها شناخته اند ؟ و یا مگر در چند سال گذشته هزاران گزارش از سوی کمیته های مختلف از وضعیت مشقت بار روزنامه نگاران و زندانی شدن آنها به این مدافعان حقوق بشر و مطبوعات ، نوشته وارائه نشده است ؟…….

به شهادت تاریخ پر رنج قلم بدستان این کهنه دیار ، در صد سال گذشته روزنامه نگاران این مرزبوم ، به دلیل برآورده نشدن خواستها و نیاز هایشان همواره حرف تکراری زده اند و در تمام این سال ها که در چرخه ی اختناق بوده اند یک حرف را از نسلی به نسل دیگر انتقال داده اند و آن دم زدن ازنظام مطبوعاتی وامنیت شغلی است که تا کنون موفق به تحقق این آرزو نشده اند چرا که در هر دوره از تاریخ این آب و خاک ، هر گاه با انگیزه ی تامین امنیت شغلی به دور هم جمع شده تا با ایجاد یک تشکل صنفی ، قبیله خود را سامان دهند فریب سیاست بازان و سیاست پیشگانی را خورده اند که جز آلت دست شدن ثمری نداشت همچون عصر حاضر،و در دوره ی موج اصلاح طلبی که با رخنه ی سیاست بازان در عرصه ی مطبوعات شروع شد ، و گروهی سیاست پیشه با این فریب که قصد سامان دهی به وضعیت حقوقی وتامین امنیت شغلی روز نامه نگاران را دارند،تشکلی بنام انجمن صنفی روزنامه نگاران را بنا نهادند که تا به امروز جزبه صدور اعلامیه های سیاسی و کمی هم ایجاد تسهیلات پیش پا افتاده مانند ثبت نام مبایل برای اعضای خود ، عملکردی نداشته است ( البته تسهیلات ارزنده ی هم فراهم کرده اند اماانتفاع از آن تسهیلات تنها برای هم حزبی ها و هم مرامان گردانندگان انجمن بوده مانند استفاده از بورسیه تحصیل در خارج از کشور و یا……..) اگر چه به دلیل تعلق خاطرفراوان این انجمن به حزب حاکم دولتی که با توقیف نشریاتی که به حزب منادی اصلاحات منتسب بوده اند، واکنش های چشمگیری را شاهد بوده ایم چرا که گردانندگان این تشکل به اصطلاح صنفی مطبوعات ، همگی از اعضای تحریه ی روزنامه های حزب منتسب به دولت بوده اند، و عجبا که با بسته شدن هر یک از آنها، اعضای تحریه ی جوان آن نشریه که بغیر از گروهی اندک هیچ سابقه ی موثری در مطبوعات نداشته اند ، احساس غبن میکنند تا بدانجا که با برپایی تجمعات نمایشی و…. احساسات مردم قهر کرده با مطبوعات را بر می انگیزند غافل از آنکه خود راه گم کردگانند.

تا نگوئید که این همه نقد از هم قبیله گان چرا ؟، رجوع کنید به مقاله ی دوتن از قلم زنان روزنامه های حزبی که امروز در خارج از کشور جام غربت سر میکشند ویکی از آن دو به کنایه توبه نصتوح می طلبد و یا در صحت سقم آنچه از انجمن صنفی گفته آمد ،به اعلامیه های که این تشکل صنفی تا کنون برای نشریات توقیف شده صادره کرده است رجوع کنید که در میان آنها ، آنکه بلند بالاتر و آتشین تر به قلم آمده است ،نه برای روزنامه ی مستقلی است که به توقیف گرفتار آمده بلکه برای نشریه ی حزبی ( وابسته به دولت ) است که از تیر توقیف در امان نبوده است هر چند با بسته شدن هر یک ازآن ها، روزنامه ی حزبی دیگری جایگزین شد و اعضای تحریه ی آن دوباره بکار گرفته شدند وهمچون دیگر روزنامه نگاران مستقلی که با توقیف نشریات برای تامین معاش خود و خانواده ی تحت تکفل خود ، به مشاغلی دیگر تن داده اند ، مجبور به کار کردن در کارواش و یا رانندگی تاکسی نشده اند و در این حرفه باقی مانده اند.

غرض از آنچه گفته آمد نه کم رنگ کردن تلاش گروهی از هم قبیله گان است که نا خواسته و شاید هم از سر نیاز معاش ، به روزنامه نگاری حزبی تن داده اند، بلکه نیشتر زدن به زخمی است که با آلت دست شدن ، در دست سیاست بازان بر تن خریده ایم اگر چه در این رهگذردر مقطعی کوتاه رسالتی بوده است اما تاوان ان امروز همان بس که دیگر هرگز نمی توان مردم را با مطبوعات آشتی داد و حتی به خواندن نشریات حزبی و وابسته تشویق کرد . چرا که این دلزدگی را آنانیکه قلم به سیاست فروخته اند و نردبان سیاست پیشگان شده اند باعث آمدند.و از این رو امروز فریاد وا مظلوما سر دادن از جماعتی که هنوز باور نداشته که در فریب دادن مردم سهیم بوده اند ، فریبی بیش نیست چرا که هنور هم در القا فریبی که می خورند به دیگران اصرارمی ورزند ، حال آنکه به گفته ی پیشکستوتان این حرفه ، روزنامه نگار کسی است که با هر نوشته ی خود سندی ارائه میدهد که تا ابد ماندگار است و باید جوابگوی آن باشد ، آیا امروز کسی پاسخگوی سال های فریب دادن مردم خوش باور هست ؟

شعر بالا از شریفی

پاسخها بسته شداند .