چرا….؟
- ۰۵٫۱۸٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

از پس پرچین تنهایی
اشکهایم را نبین
سطور تنهای ام را دریاب
رعشه های دستانم
از شرم تهی دستی است
سکوت پر کلامم
حدیث سر مستی است
ای که چراغ راهی
در این برهه از غم
طبیب درد مایی
بگو چرا همیشه
در کوچه یاد های قلبم
سوز زمستانی است
این شعر با آوای من
