سه اپیزود از اهم اخبار امروز

اپیزود اول:

نقل است بعد از فرار امیر لشکر آیرم ، رئیس نظمیه ی رضاشاه ، و افشای فساد مالی او ، روزی رضا شاه از محمود جم نخست وزیر خود پرسید چرا مرا از فساد های آیرم با خبر نساختی تا او اینچنین با پول های که برداشته و از کشور خارج شده ، به ریش ما نخندد ؟ جم در جواب گفت : قربان کسی جرات نداشت که بگوید .

رضاخان لحظه ای به فکر فرو می رود و سکوت می کند و سپس میگوید ، جای حاجی ( مخبر السلطنه ) خالی که اگر بود یک روز صبح که شرفیاب می شد ، دستهایش را به هم می مالید و می گفت ، مبارک است انشا الله …. مبارک است ، و آنقدر این جمله را تکرار میکرد تا از او بپرسم ، چی مبارک است ؟ آن وقت او می گفت ، پرده های جدیدی که فرمودید از آلمان خریدند ، آن وقت من می فهمیدم که آیرم به اسم خرید پرده برای کاخ های سلطنتی ، پارچه هایی را از خارج وارد کرده و مالیات وعوارض نداده و کلی هم سود برده است . به نوشته ی مسعود بهنود که این حکایت را در کتاب شاید حرف آخر خود آورده است ، رضا شاه وقتی این سخن را می گفت ، همه ی روزنامه ها به فرمان رضا خان توقیف و سانسور بر همه جا حاکم بود ، و رضا خان قلدر به عقلش نمی رسید که برای با خبر شدن از حقایق ، راههای دیگری هم وجود دارد .

نامه ی اخیر یکصد و سه تن از چهره های سیاسی و فرهنگی کشور به رهبر ، بی گمان در این برهه از تاریخ که دیگر نه نظام پادشاهی و نه رضا خانی وجود دارد، حکم همان حقایق گویی حاجی مخبر السلطنه را دارد ، اگر چه در این نامه ، برای باز گو کردن حقایق ، همچون حاجی به کنایه و طنز متوسل نشدند، بلکه با صراحتی که نشانه ی تعهد و رسالت اصحاب اندیشه و قلم است ، آنچه باید ، گفته آمد چرا که تجربه ی تاریخی ، دست مایه ی اینگونه عریضه نوشتن ها ، و اطلاع رسانی ها گردیده تا پس از این هرگزهیچ مسئولی با توسل به بی خبری از آنچه بر مردم روا میدارند، تبری نجوید ، خاصه که عصر ، عصر ارتباطات و اطلاع رسانی است و سال هم سال پاسخگوییست.

اپیزود دوم :

در ماههای پایانی رژیم سلطنتی ، با روی کار آمدن شریف امامی ، چند نفری از رجال قدیمی مانند محمد علی مسعودی وارد صحنه شدند تا بلکه توسط افرادی چون سلیمان بهبودی که از ابتدای به قدرت رسیدن رضاخان با او بوده و عملا کار ارتباطات مردمی در دستگاه سردارسپه و بعد ها در دربار پهلوی را بعهده داشت ، بتوانند باز هم به همان سبک و سیاق قدیم کشور را اداره کنند ، اما وقتی بعد از سالها به سراغ آن فراموش شده ( سلیمان بهبودی ) رفتند ، او را در بستر احتضار یافتند، پیر مرد وقتی ماجرا را شنید لبخندی زد و به پیام آوران گفت داروهای سنتی هم مانند دارو های جدید ، تاریخ مصرف دارد ، مدتی که در پستو بمانند ، خاصیت شان را از دست میدهند ، امروز دیگر شیر خشت و تر نجبین ما اثری ندارد و با این گفته ، آمدن دوباره به صحنه را نپذیرفت و دست رد به سینه دعوت کنندگان خود زد.

اصراری که سران اصلاح طلب برای کاندید شدن میر حسین موسوی برای پست ریاست جمهور ی داشتند ، حکم همان توسل به داروی سنتی را داشت که با سالها در پستو ماندن ، دیگر خاصیتش را از دست داده است ، طرفه آنکه به نوشته ی صادق زیبا کلام در روزنامه ی شرق روز پنجشنبه ۲۳ مهر ماه جاری ، نخست وزیر خط امامی سال های اول انقلاب ،اگر هم دست رد به سینه ی مشتاقان امروز خود نمی زد، هیج برنامه و استراتژی تدوین شده ای از سوی هیچ یک از دعوت کنندگان خود، در دست نداشت تا بتواند به پشتوانه ی آن برنامه و استراتژی ، بعنوان ” شخص دوم ” نظام ، بر صندلی بی افتخار ریاست جمهوری تکیه زند ، خاصه که آن صندلی به برکت عملکرد صاحب فعلی خود،آنچنان بی اعتبار گشته که شوق نشستنی را در هیچ عاقلی بر نمی انگیزد وگذ شته از همه ی آنچه گفته آمد :

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل

عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

اپیزود سوم :

می گویند خانه مرحوم آشیخ حسین لنگرانی در گلوبند ک ، کوچه ی سابق مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری بود که هر کسی به دیدار ایشان می رفت در اتاق نشیمن چند خوشه ی گندم را می دید که به دیوار آویخته بود و زیر آن کاغذی به دیوار نصب شده بود که با ماژیک رنگ قرمز مطالبی نوشته شده بود به گونه ای که توجه هر تازه وارد و ببینده را بخود جلب میکرد تا جائیکه مجبور به پرسش می شدند ، آن وقت بود که مرحوم لنگرانی با حوصله و آب و تاب زیاد توضیح میدادند که اینها خوشه های گند می است که روی پشت بام خانه ی ایشان از وسط کاهگل ها روئیده است در حالیکه کاهگل جای مناسبی برای رشد گندم نیست ، وقتی بر فراز خانه ی یک ایرانی ، آن هم از میان کاهگل این خوشه های بزرگ گندم می روید ، نا گفته پیداست که این کشور ، برای کشاورزی و گندم کاری ، خاک بسیار مساعد و حاصلخیزی دارد ………..و آنگاه گریز ی به مسئله ی واردات گندم در آن زمان می زد و می گفت ، آیا ننک نیست در کشوری که چنین خوشه های شاداب و بلند گندم روی کاهگل خانه ها سبز می شود به جای تقویت کشاورزی ، سالانه این همه ارز برای واردات گندم به خارجیان میدهیم ؟ و وارد کننده ی آن هستیم ؟……

بی گمان اگر مرحوم لنگرانی تا کنون زنده بود و این دوره از تاریخ این بلاد اسلامی را تجربه میکرد ، شاید آن پرسش تاریخی خود را در ارتباط با خروج ارز و سرمایه ی ملی ، با طرح این پرسش تغیر میداد که آیا ننگ نیست در کشوری که آمار بیکاران و فقیران آن هر روز رو به افزایش است با خروج ارز و سرمایه ی ملی خواهان دست یابی به تکنولوژی هستیم که برای داشتنش این چنین تمامیت ارضی و استقلال کشور را به خطر انداخته ایم ؟ آیا آن بهتر نبود که ، ابتدا در جهت ایجاد اشتغال زایی وگذاشتن لقمه ای نان در سفره ی گرسنگان ، سرمایه گذاری میکردیم و پس از آن تحفه ی انیشتن را خریدار می شدیم ؟……..شاید طرح این پرسش در این برهه از زمان ، حتی اگر از سوی یک عالم روحانی مطرح شود ، جایز نباشد و پرسشی بیهوده به نظر آید اما از آنجا که شاید طرح یک پرسش حتی نابجا ممکن است باعث تحولی گردد ، بازگو کردن این پرسش که امروز اذهان عمومی این آب و خاک را بخود مشغول ساخته است آنقدر ها هم بی ربط نباشد ، آنچنانکه طرح یک پرسش به ظاهر ساده ، باعث تحول عظیمم در زندگی یک دانشجوی فلسطینی شد ، و حکایت آن از این قرار است که میگویند در اوایل انقلاب وقتی یاسر عرفات به ایران آمده بود ، در جمعی از انقلابیون گفته بود ، زندگی من با یک پرسش و توصیه تغیر یافت و آن در زمانی بود که در یکی از سفر های نواب صفوی ( رهبر فدائیان اسلام ) به سوریه با او ملاقات کردم ، گویا در آن دیدار نواب از عرفات پرسیده بود کجایی هستی ؟ عرفات گفته بود فلسطینی ، نواب می پرسد این جا چه میکنی ؟ عرفات در جواب گفته بود دانشجوی رشته ی فیزیک هستم ، نواب با پوزخندی می پرسد در حال حاضر فلسطین به دانشجوی فیزیک احتیاج دارد یا چریک ؟….. ………… وعرفات می گوید از آن روز با همین یک پرسش زندگیم تغیر یافت ، سخن کوتاه ، به امید آنکه شاید این پرسش هم ، تحولی را باعث آید ، بد نیست این سوال را پرسیده باشیم که آیا امروز مردم این کهنه دیار به کار و نان بیشتر محتاجند یا تحفه ی انیشتن .

لینک در گویا


نظر شما

One Response to “سه اپیزود از اهم اخبار امروز”

  1. فعلا بر همین منوال است بیشتر از این هم نباید انتظار داشت