بعد از این

بعد از این دیگر سکوت نخواهم کرد ، اگر چه در پس هر سکوت فریاد است ، اما چه حاصل از سکوت ما که فریادش هم به زنجیر است .بعد از این جای هر فریاد نجوا میکنم ، تا که فریاد هم عاجز از شنید نش باشد. بعد از این رود خانه بودن را نمی خواهم ، که عمرش کفاف رساندن سرچشمه به دریا را نخواهد داد . بعد از این پروانه خواهم بود، که مرگ در آغوش شمع را ، بهتر از زندگی در تاریکی میداند. بعد از این غلام حلقه به گوش فصل بهار م ، که از همت عالی هرگز گل نمی چیند. بعد از این یک آرزو بیشتر نخواهم کرد ، که سرچشمه آنقدر تشنه نباشد . تا مبادا دختر روستایی ، پر کند کوزه اش را از سراب . بعد از این هرگزاشکی نمی ریزم ، مگر بحال آن شبی که از تاریکی می ترسد . بعد از این در مرگ هر باغبانی ، پیرهن گلدار بر تن میکنم . بعد از این هرگز عاشق نخواهم بود ، که از بار غمش ، بار جان زمین انداختم . بعد از این آن هیزم تر می شوم ، تا جان آتش را نگیرد ، خاکستر نمی گردد .

پاسخها بسته شداند .