کدام اعتراف ؟ پیامی نهفته در فریاد است

چند روزی بود که می خواستم به مناسبت یکساله شدن وبلاگ یکی از دوستان وبلاک نویس جوانم مطلبی بنویسم , اما دست و دلم برای نوشتن نمی رفت اما بهر روی نوشتم تا بجا آورم این رسم پسندیده را که در دنیای مجازی , در بین وبلاک نویسان آشنا با هم معمول است . ولی چرا دست و دلم به نوشتن نمی رفت ….

از آن زمان که یکی آمد و گفت باید گفتنی ها را گفت و شنید, یکی آمد و گفت دیگر بغضی در گلو نخواهد ماند , و اصلاحات تنها راهی است که تحقق آرمان های انقلاب ۵۷ را ممکن می سازد , در دل هر پیر و جوان این کهنه دیاربار دیگر بارقه ی ازامید درخشید و با همدلی و باور اصلاحات در پی کاروانی روان شدند که قافله سالارش جز حدیث وگلایه از سختی راه و رهزنان شبگیر , همتی نداشت اگر چه به لشکری ازحمایت و باور ملتی تکیه داشت اما بهر روی حاصل جزفریب سرابی بیش نبود و امروز پس از هفت سال دیگر نه کاروانی باقی است و نه باوری , تنها قافله سالار است وبرهوت فریبی خود ساخته و طنینی که از هم همه ی کاروان پاشیده درآن برهوت باقی مانده است .

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

دیگر چه می توان گفت به قافله سالاری که راه بلد قافله نبود ؟ کدام نا گفته هنوز باقی مانده است تا گفته آید ؟ هر چه بود به هزار قلم و به هزار سخن گفته آمد و اگر هنوزهم امروز نامه ها ی عقده گشا و ایضا سر گشاده و افشاگرانه به سالار اصلاحات می نویسند , مقصود مرحم سوزش دلی است که به فریب سوخته است . اگر نشنیده باشیم اعتراض دانشجویان را , در مراسم ۱۶ آذر دانشگاه , اعتراف آن چند جوان قلم بدستی که به جرم مانوس بودن با دنیای مجازی اینترنت بازداشت شده اند و امروزپس از رها شدن , اعتراف به گناه های ناکرده میکنند ,بی گمان فریادیست که گوش فلک را هم کر کرده است , جه رسد گوش قافله سالار اصلاحات را . حال با چنین روزگاری که نسل جوان امروزاین آب و خاک بدان گرفتار است , چگونه دست و دل به قلم می رود ؟, مگر نه این است با همه تلاشی که جهان به صد عشوه ی تجدد ,خیال خواب کردن نسل بیدار را دارد , جوان ایرانی همچنان هوشیارباقی است ؟ اگر چه هوشیاری رانه به سزا که به جزا پاداش میدهند , که این خود دست و دل از نوشتن باز میدارد چه رسد برای تشویق هوشیاری این نسل مانوس شده به وبلاگ که پنجره ایست رو به جهان ارتباطات باشد , ویا برای یکساله شدن خانه ای کوچک در وبلاکستان بتوان تبریک گفت ؟ اما بهر روی باید گفت اگر چه هر روز بر تعداد آنهائیکه از سر مانوس بودن به پنچره ی آگاهی , تن به اعتراف گناه های ناکرده میدهند , افزوده گردد , اما با این همه آنچه تسکین است ,اعترافی است که به فریاد می ماند , فریادی که در آن پیامی تاریخی نهفته است وهشدار میدهد : “دیگر خوش باور نخواهیم بود” , ” دیگر قهرمان نمی جویم و خود قهرمان خواهیم بود”.

پاسخها بسته شداند .