آرش سیگارچی ، هم قبیله ای در بند
- ۱۰٫۳۰٫۸۳
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
دو سال قبل او را برای اولین بار، وقتی به نمایندگی از سوی روزنامه ی گیلان امروز برای گرفتن جایزه بهترین روزنامه ی شهرستانی به چشنواره مطبوعات در تالار وحدت آمده بود ، دیدم قبل از آن در دنیای مجازی به واسطه ی وبلاکش آشنا بودم که هر از گاهی با گذاشتن کامنت در وبلاگم از او با خبر می شدم اما آن روز وقتی برای گرفتن جایزه به پشت تریبون رفت و در یک جمله ی کوتاه مصائب و مشکلات روزنامه نگاری خارج از مرکز( بخوانید پایتخت ) را توصیف کرد ، او را شناختم طرفه آنکه جایزه اش را به انجمن صنفی روزنامه نگاران اهدا کرد
آرش سیگار چی روزنامه نگاری مستقل بود ، و درست به دلیل استقلاش هم بود که هیچگاه نتوانست در روزنامه های پایتخت که بجز چند تائی ، همه سر در آبشخور جناح و یا حزبی داشتند ، مشغول بکار شود ، از همین رو بعد از مدتی کوتاه که با هزار امید و آرزو ، برای کار و قلم زدن در روزنامه های به اصطلاح پر تیراژ به تهران آمده بود ، نا امید به شهرستان محل زادگاهش برگشت اما با کار و تلاش بی وقفه ی خود در روزنامه ی گیلان امروز ظرف مدت کوتاهی به سردبیری رسید و از آن به بعد بود که به جای هر پاداشی هر روز برگ احضاریه دریافت میکرد که به عناوین مختلف او را از کار باز میداشتند تا بدانجا که حتی نامش را بعنوان سر دبیر یک روزنامه ی محلی هم برنتافتند و عاقبت زندان لاکان رشت را به جزا پاداشش دادنداگر چه ، تا این لحظه جز انتشار خبر بازداشت او توسط دوستان نزدیکش ، از سوی هیچ یک از نهاد های منادی حمایت از روزنامه نگاران ، که جز در موارد بازداشت افراد منتسب به خود ، اعلامیه صادره نمیکنند ، حمایتی از این قلم بدست روزنامه نگار شهرستانی در بند ، صورت نگرفته اما بی گمان همه ی دوستان وبلاک نویس او ، با حمایت خوداز این هم قبیله ی در بند. او را تنها نخواهند گذاشت . اگر چه به مصداق ضرب المثل معروف گیلانیان
