مبارکباد این عید بی عیدانه


سال نو می شود ،
دریغ ، دلمان تازه نشد ،
تن هر شاخه ی بی بر،
از برگ سبزمی شود،
اما تن مااز جور غم آزاد نشد،
باز هم در حسرت پرواز،
آسمان را بو می کشیم،
ضجه ها هست هنوز،
شهر از ظلمت شب، آزاد نشد.
به گمانم سال ،
باز هم سال قحطی عشق باشد،
که هزار گهواره ی عشق می جنبد ،
اما بذر عاشقی کمیاب است .
باز هم شادمانی بی دلیل که حسرت را مرهمی نیست ،
باز هم بوی عید و بوی نای عشق می آید ،
باز هم صلیب تقدیر را بر دوش باید کشید
باز هم از سکوت و صبوری سخن باید گفت.
کنایه به عید میزنم ،
عید بی عیدانه
بر شما مبارک باد
با آوای من بشنوید

پاسخها بسته شداند .