چشن آخرین چهارشنبه ی سال
- ۱۲٫۲۳٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

باز هم در آخرین چهارشنبه سال
بغض آلود است آسمان این دیار
میل بارش دارد آسمان ایران ما
دلی پر خون دارد این کهنه دیار
‘آسمان هرچند بارانی است
اما چه باک ،
بوته ها را می کنیم
از دل خاک
زیر رگبار گریه های آسمان هم
می توان بوته ها را
آتش زد و از آن پرید ،
وازمیان سرخی شعله ها ی نار
زردی چهره های غمگین راندید
کوزه ها آماده کردیم،
همچورسم دیرینه سال
تا ز پشت بام خانه ها
پرتاب کنیم در کوچه ها
تا که شاید
از شکست کوزه خالی ما
گوش حق بل بشنود فریاد ها
در نوای هم زمان کاسه ها
شهر از آواز غم پر می شود
قصه پر غصه این محنت سرا
باز هم در فالگوش تاریخ
تکرار می شود
باز هم آش ابو دردا می پزیم
تا به نذری حاجت ما گردد روا
نیستیم غافل از آجیل مشگل گشا
تا کند درد کهنه ما را دوا
راستی کو
کجاست ؟
آن توپ مروارید ما
تا دخیل بندیم از جور زمان
