حضور در انتخابات ، بی باوری به وعده ها ست
- ۰۴٫۰۳٫۸۴
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
حکایت این دوره از انتخابات ریاست جمهوری حکایتی است آموزنده تا مردم این کهنه دیار بر سر انتخاب دو راه پیش رو ( تحریم و یا حضور در انتخابات ، ) به مفهوم تعریف معنا ی سیاست که می گویند ، علم ممکنات است ، دست یابند و فارغ از سلایق شخصی ، آن را با پوست و استخوان خود لمس کنند .
به قول آن فرزانه غربت نشین ، در گذر عمر آدمی جز خیر و شر و یا سیاه و سفید ، لحظاتی هم وجود دارد که. گاه به رنگ سبزکمرنگ و گاه خاکستری ملایم است که آدمی ناگزیر به انتخاب یکی از آن دو می گردد ، خاصه در زمانی که از میان بد و بدتر، گزینشی در میان باشد . که امروز بخت نگون ، ما را بر سر همین دوراهی گزینش قرار داده است و چاره ، تن سپردن به تقدیر است که غیر آن چاره مان نیست .
اگر چه باید به تحریم کنندگان این دوره از انتخابات حق داد و راه کار شان را بعنوان فرضیه ای برای آزادی مردم این اب و خاک ، همچون تمام راه کار های حتی به بن بست رسیده در در ربع قرن گذشته ، به دیده ی احترام نگریست اما باید به مردم سر خورده از اعتماد به یاوه گویان وایضا شیفتگان قدرت ، هم حق داد که با نیافتن پاسخ معقول به طرح پرسشی که در ذهن دارند ، بار دیگر تن به انتخاب از میان بد و بدتر دهند ، چرا که تا کنون جز خروار ، خروار حرف و ادعا که در طول بیست و هفت سال گذشته بار ها شنیده اند، هیچ تضمینی برای نرفتن دوباره به زیر یوغ فاشست ، از سوی ارائه دهندگان فرضیه های بی پشتوانه داده نشده است. و النهایه بهترین پشتوانه ای که به کنایه برای تضمین راه کار های خود ارائه داده اند امید به حمله ی بیگانگان به مام وطن بود که ایرانی را هرگز مباد تن به چنین ذلتی دهد .
هر چند ، ما در این سیاه منزل ، به هزار وعده ماند یم و به یک فریب خفتیم . اما ، آیا تجربه انتخابات شورا ها و یا انتخابات مجلس هفتم ، بهترین دلیل برای تن سپردن دوباره ی این مردم بی باور، به گزینش از میان دو راه پیش رو نیست ؟
به قول آن فرزانه غربت نشین ، در گذر عمر آدمی جز خیر و شر و یا سیاه و سفید ، لحظاتی هم وجود دارد که. گاه به رنگ سبزکمرنگ و گاه خاکستری ملایم است که آدمی ناگزیر به انتخاب یکی از آن دو می گردد ، خاصه در زمانی که از میان بد و بدتر، گزینشی در میان باشد . که امروز بخت نگون ، ما را بر سر همین دوراهی گزینش قرار داده است و چاره ، تن سپردن به تقدیر است که غیر آن چاره مان نیست .
اگر چه باید به تحریم کنندگان این دوره از انتخابات حق داد و راه کار شان را بعنوان فرضیه ای برای آزادی مردم این اب و خاک ، همچون تمام راه کار های حتی به بن بست رسیده در در ربع قرن گذشته ، به دیده ی احترام نگریست اما باید به مردم سر خورده از اعتماد به یاوه گویان وایضا شیفتگان قدرت ، هم حق داد که با نیافتن پاسخ معقول به طرح پرسشی که در ذهن دارند ، بار دیگر تن به انتخاب از میان بد و بدتر دهند ، چرا که تا کنون جز خروار ، خروار حرف و ادعا که در طول بیست و هفت سال گذشته بار ها شنیده اند، هیچ تضمینی برای نرفتن دوباره به زیر یوغ فاشست ، از سوی ارائه دهندگان فرضیه های بی پشتوانه داده نشده است. و النهایه بهترین پشتوانه ای که به کنایه برای تضمین راه کار های خود ارائه داده اند امید به حمله ی بیگانگان به مام وطن بود که ایرانی را هرگز مباد تن به چنین ذلتی دهد .
هر چند ، ما در این سیاه منزل ، به هزار وعده ماند یم و به یک فریب خفتیم . اما ، آیا تجربه انتخابات شورا ها و یا انتخابات مجلس هفتم ، بهترین دلیل برای تن سپردن دوباره ی این مردم بی باور، به گزینش از میان دو راه پیش رو نیست ؟
مقصود من این است که تو لاله و گل
می چینی و من درد تو بر می چینم
می چینی و من درد تو بر می چینم
،
