حلاج زمانه را دریابید

نام حسین منصور حلاج بی گمان در دل هر آزاده ای هیجان بر می انگیزد ، چرا که چابک سوار میدان معرفت و سیمرغ خلوتخانه قرب بود که در لباس فقر کار اهل منبر می کرد و کلامش موافقان را سر مست و ارکان وجود مخالفان را به لرزه می کشاند چنانکه ظالمان تاب شنیدن حقایق را از دست می دادند و حاسدان آرزو می کردند صدای او را در آوای کف بر لب امواج خروشان دجله خاموش کنند .
خروش انا الحق حلاج که با ضربان قلبش همراه بود چنا ن خوش آهنگ مینمود و چنان باشور و جذبه به گوش می رسید که این آهنگ کلام حق از آن پس چون یادگاری جاوید باقی ماند که تا امروز هر کلام حقی جز به این آهنگ بر گوش جانی نمیشیند.
نقل است که از حلاج پرسیدند عشق چیست ، پاسخ داد :امروز بینی ، فردا بینی و پس فردا بینی !آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سیوم روز خاکسترش را بر باد دادند ، یعنی عشق این است .
هر که را در عشق چشمی باز شد
پایگوبان آمد و جانباز شد
کسانی که شرح زندگانی منصور حلاج را خوانده باشند بی شک تشابهاتی را با حال روز امروز اکبر گنجی می یابند خاصه در دو نامه اخیر این عاشق دربند شده ، به آیت الله منتظری و عبدالکریم سروش که این آخری گویی نامه حلاج به مرادش جنید بوده است ، از همان آهنگ عاشقانه و شور و جذبه ا ی ، برخوردار است که حلاج به میراث از خود باقی گذاشت ، اگر چه جهانی از ایستادگی گنجی سر تعظیم فرود آورده و هر یک به سهم خود آزادی این آزاده را خواهان شدند اما هستند کسانی که لباس قدرت به تن دارند و در دل ایستادگی بر سر آرمان ، این راد مرد را می ستایند ، اما هرگز حاضر نیستند حتی به قدر وسع هم ، برای نجات جان این حلاج زمانه حرکتی انجام دهند ، و تنها با شنیدن مدت زمان طولانی اعتصاب غذای این دربند شده ، که تا به امروز به ۴۴ روز رسیده است ، به مقام تحیر رسیده اند و برای خلاصی از نهیب های وجدان بیدار به این شعر از حافظ پناه می برند که :
مرا که خلعت سلطان عشق پوشیده اند
ندا زدند که حافظ ، خموش باش خموش
و این در حالیست که در جهان امروز ، به هر عطسه ای ، نسخه ها می پیچند تا مبادا جان شیرین آدمی از عطسه ای زائل شود .
در میان ما ایرانیان ، بسیار مشهور است ، که ایرانی جماعت همواره بدنبال قهرمان است ، خاصه قهرمانی که مرده باشد و این خصلتی است که تاریخ این کهنه دیار گواه آن است اما پیامی که در ایستادگی گنجی قهرمان باید شنید و به گوش های هرچند به ظاهر ناشنوا باید رساند ،و آن یادگاری است که از نسل آزادگان تاریخ این کهنه دیار ، چون حسین منصور حلاج ، برای نسل امروز باقی مانده است ، تا هر زمان به یاد آورند که انسان را جز به آزادگی ، انسان نمی خوانند ، و انسانیت درزمانی معنا می یابد که با شنیدن هر بانک انا الحقی ،با او هم صدا شد و فریاد برآورد ، تا حلاج زما نه را دریابند که قهرمان زنده بهتر از قهرمان مرده است .
سر مقاله روز شنبه ۸ شهریور ۸۴ ایران ما

One Response to “حلاج زمانه را دریابید”

  1. کمی اغراق نم یکنید. اکبر گنجی همان کسی است که در کردستان صدها زن و دختر بیگناه را در کنار خلخالی اعدام کرد . حال سمبل آزادیخواهی برای شما شده است.

    متاسفانه شما آدمها از تاریخ عبرت نمی گیرد انواع فجایع را انجام میدهند و با دو روز زندانی شدن شما آدمهای ساده را می فریبندو .

    اکبر گنجی یار غار و دوست شریف سایر قاتلین مذهی است. او را حلاج همسان نکنید.