گفته بودم بر میگردی




هان ….
آمدی ؟
خبرت بود که بر می گردی
پس چرا این همه دیر؟
به کدام وعده ی دل دریایی
در کویرقلبی هرجایی
پی قطره ی عشق می گشتی ؟
واژه های بی خیال شعرت کو؟
آن همه احساس مانوس بی مزار
در کدام پستوی نفرت جا مانده ؟
به یادت هست
وقتی درپی پچ پچه های
بیوه ی جادوگر باد
شوق کنان می رفتی
گفتم بودم که بر میگردی
حال این تو و این جاده ی تنهایی

پاسخها بسته شداند .