گمشدگان

سرم از گرمی رویا سنگین است ،
با این همه خوابم نمی برد .
یکی گویی به گریه صدایم می زند ،
بیا ، بیا ، بیا برویم رویا ببینیم .
به ولای همین دقایق تنهایی ،
رفتن پایان حکایت آمدن است ،
این راز را پیش از تو ،
از ابر های آسمان دل دریایی شنیدم ،
که آمدن آغاز رفتن است .
ما کنارهم بودیم ، مثل دریا و ساحل
اما مه آمد و من ترا گم کردم
ما با هم بودیم ، مثل روز و روشنایی
اما شب آمد و تو مرا گم کردی
سرم از گرمی رویا سنگین است
این صدای گریه از کجاست
که مرا می خواند؟

One Response to “گمشدگان”

  1. Salam,khaste nabashid.khastam begam ke man az in shere khosham oomad o az oon tooye page yahoo 360 estefade kardam albate ba ejaze o zekre esme shoma va linke yaddasht,movafagh bashid.