مردم افسرده حال و خوشحالی های کاذب
- ۱۰٫۲۸٫۸۴
- سیاست
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
در مورد اهالی وبلاگستان این سامان میدانم که بی دل و دماغ بودنشان بی ربط به بیماری افسردگی که در کل جامعه اپیدمی شده است ، نیست از همین رو اهالی وبلاکستان داخل کشور هم از این بلا مستثنی نیستند . و بالطبع دل و دماغی برای وقت گذاشتن در وبلاگستان ندارند البته هستند کسانی که برای فرار از افسردگی ، خود را با کار زیاد سرگرم می کنند و کمان دارند با کار تراکتوری الزاما درآمد بیشتری خواهند داشت و در نتیجه با خرج کردن بیشتر می توانند خود را خوشحال کنند تا افسردگی نگیرند غافل که خود بیش از همه دچار این بلا هستند خاصه وقتی حاصل آن همه کار تراکتوری را باز هم جوابگوی هزینه ها ی زندگی در این دیار مهروزی نمی بیند . تا نگوئید که ای بابا تو هم مدام در حال نق زدن و آیه یاس خواندن هستی ، از شادی های این مردم افسرده هم حکایتی دارم شنیدنی این خبر را بخوانید:
” در تالار(شب طلایی) شهر قدس شهریار، در حضور ۶۰۰میهمان امیرحسین ۶ ساله و هانیه ۴ ساله با همنامزد شدند. این دو کودک عروس و داماد با تصمیمخانوادههای خود، با هم نامزد شدند;… روز جشن تمامی میهمانها،خبر نداشتند که به چه دلیل کارت دعوت به دستشان رسیده است و همه از یکدیگر میپرسیدندکه چه خبر است؟ اما با دیدن عروس و دامادکوچولو از تعجب بر صندلیهایشان میخکوبشدند عروس و داماد در حالی که در کنار یکدیگر راهمیرفتند، وارد سالن جشن شدند و هر یک بررویجایگاه مخصوص خود نشستند و با لبخند بهمیهمانهایی که از تعجب دهانشان باز مانده بود نگاه می کردند
به باور نگارنده این سطور ، این هم یکی از شادی های مردم افسرده ای است که پاسخی برای چرایی بی انگیزه بودنشان در زندگی نمی یابند و از افسردگی خود غافلند ، و از همین رو با چنین اقدامات عصر حجری دو کودک معصوم را که معلوم نیست در آینده وقتی بزرگتر می شوند آیا رغبتی به زندگی با هم داشته باشند یا نه ، با هزینه هنگفت (پذیرایی از ۶۰۰ میهمان ) نه تنها برای خودشان شادی کاذب فراهم می کنند که ششصد نفر را هم به اصطلاح فرنگ رفته ها سورپرایز کردند .
این چه استغناست یارب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
