شعبون بیمخ در سالروز ۲۸ مرداد مُرد
- ۰۵٫۲۹٫۸۵
- سیاست
- ۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
سال ها قبل از انقلاب وقتی جوان ۱۶-۱۵ساله ای بودم خانه ما در محله سرسبیل تهران در کوچه بسطامی بود ، این کوچه میانبری داشت به کوچه حمام خورشید که در انتهای آن زور خانه ای بود بنام ” پوریای ولی” که هر شب جمعه مراسم ورزش باستانی در آن برگزار می شد و بالطبع همه بچه های محل هم برای دیدن این ورزش سر و دست می شکستند چرا که می توانستند از نزدیک ضمن تماشای ورزشکارانی که با بازوان ستبر و شکم های برآمده میل و کباده و ایضا چرخ می زدند را ببینند ، صدای خوش نوای مرشد غزل خوان زرو خانه ، آقا مهدی را هم بشنوند، یادم هست یک روز که با پدرم از کوجه حمام خورشید رد می شدیم آقا جواد صاحب زورخانه پوریای ولی جلو راهمان سبز شد و ضمن سلام و احوال پرسی از پدرم خواست که شب جمعه به زورخانه برود و در گلریزانی که برای یکی از اهالی محل که در اثر بیماری خانه نشین شده بود و با چند سر عائله دیگر قادر به کارکردن نبود ، شرکت کند ، و اضافه کرد که برای جلب آدم های خیر محل از شعبان جعفری هم خواسته است تا به همراه ورزشکاران باشگاهش به این گلریزان بیایند .پدرم در ابتدا از دعو ت آقا جواد که برای امر خیرقصد گلریزان داشت استقبال کرد اما همین که شنید شعبان جعفری هم در این گلریزان حضور دارد اخم هایش را در هم کرد و گفت آقا جواد شما که خودت هم از پیش کسوتان ورزش باستانی هستی و هم صاحب باشگاه ، از آن گذشته این امر خیری را هم که قصد انجامش را داری مربوط به یکی از اهالی همین محل است که هزار ماشا الله ورزشکار باستانی کار هم کم ندارد چرا دیگر از این مرتیکه شعبون بی مخ و دارو دسته اش دعوت کردی بیاید ؟من که کمان نکنم بتوانم بیایم اما سهم گل و گلابم را تقدیم می کنم
آن روز برای اولین بار اسم شعبون بی مخ را می شنیدم و دلم می خواست او را از نزدیک ببینم به همین دلیل پاپیچ پدرم شدم که حتما در آن گلریزان شرکت کند تا من هم بتوانم از نزدیک شعبون بی مخ را ببینم اما پدرم از رفتن به آن مراسم طفره می رفت تا اینکه بلاخره مجبور شد برای رهایی از سوال های ریز و درشت من بطور سربسته چیز هایی به فرا خور سن و سالم در مورد وقایع ۲۸ مرداد و نقشی که شعبان جعفری در آن ماجرا داشت برایم تعریف کند که در واقع دلیل اصلی شرکت نکردن پدرم در آن گلریزان بود خاصه که در آن ایام هم مثل امروزبه زبان آوردن نام مصدق بی اشکال نبود چه رسد به طرفداری از آن .
در خبر های مربوط به تبعیدیان آنسوی آبها خوانده ام که شعبان جعفری ملقب به بی مخ از باستانی کاران مشهور ایران و از بازیگران وقایعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجامید، صبح روز شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ در سن ۸۵ سالگی در بیمارستانی در شهر تارزانای کالیفرنیا در حال خواب درگذشت.
شعبان جعفری که خود را از “مریدان آیت الله کاشانی” و “دوستداران محمد رضا شاه پهلوی” میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیت الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از <دکتر مصدق حمایت میکرد را گرفت. در پی کودتای ۲۸ مرداد،وی به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است. برخی نیز وی را از مریدان آیت الله کاشانی و از حامیان گروه فدائیان اسلام می دانند که البته پیرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاریخی فراوان است. [خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد وی در زندان قصر تهران زندانی بود و طبئا نمی توانست نقشی اساسی در به ثمر رسیدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در این هم زمینه بحث و جدلهای تاریخی فراوان است.
باشگاه جعفری
باشگاه جعفری را شاید بتوان معروف ترین باشگاه ورزشی ایران در پیش از انقلاب اسلامی نامید.در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، باشگاه جعفری یکی از جنبه های توریستی شهر تهران بود و بسیاری از مهمانان دولت و توریستهای خارجی برای تماشای ورزش های زورخانه ای به تماشای باشگاه جعفری می آمدند.
انقلاب و تبعید
وی که علاقه اش به محمدرضا پهلوی و “شاه دوستی” اش بر کسی پوشیده نیست، بعد از انقلاب ایران، نامش در لیست افرادی بود که تحت تعقیب کمیته ضربت انقلاب اسلامی قرار داشتنددر نتیجه وی نیز ایران را همانند بسیاری از حامیان محمدرضا پهلوی ترک گفت و زندگی در تبعید را در شهر لوس آنجلس در ایالت کالیفرنیای آمریکا آغاز کرد.گفتنی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بارها دولتمردان وقت، وی را به دست داشتن در ناآرامیهای شهرهای مختلف ایران متهم میکردند
وفات
شعبان جعفری در ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ در شهر لوس آنجلس در گذشت
کتاب خاطرات
کتاب خاطرات شعبان جعفری که منبع دست اولی برای شناخت وی است، چندین سال پیش به کوشش خانم هما سرشار ابتدا در خارج از ایران و بعد با سانسور در ایران انتشار یافت که تا مدتها از پرفروشترین آثار منتشره در ایران بوده و هست


با سلام،به مطلب شما در بلاگچین لینک داده شد.
وعجبا بدین تقارن … و حال ۲۸ مردادماه ۱۳۸۵… و شعبان جعفری … گیتی از لوث وجود یکی از نا اهل ترین، نابکارترین و نابخردترین ابنا خود پاک گشت … هم اوئی که پیکر تبدار و دردمند زنده یاد دکتر حسین فاطمی را دشنه آجین ساخت … خدایش نیامرزاد … دکتر میترا