آهای نسیم سحری ، حالا بگو، این دل پاره ما را چند می خری ؟
- ۰۷٫۱۳٫۸۵
- گزارش
- ۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
امروز عمران صلاحی با مشایعت جمعی از هنرمندان و دوستانش به خانه ابدی نقل مکان کرد ، بقول سید علی صالحی اگر همه همدیگر را دوست می داشتیم عمران نمی مرد .
در سحرگاه چهارشنبه (۱۲ مهر ۸۵) بود که قلب عمران ، این شاعر و طنز پرداز معاصر ، از طپیدن ایستاد تا فقدان هنرمند ی دیگر بر مردم هنر دوست این کهنه دیار تحمیل شود
.عمران را از شعر ها و طنز هایش می شناختم ، اما درسال ۷۹ که نوشته های طنزم با نام های مستعار در بعضی از روز نامه های آن سال ها منتشر می شد ، روزی از سر اتفاق برای اولین بار او را از نزدیک در تحریریه یکی از روز نامه ها دیدم ، آنچنان بر خورد گرم و مهربانی داشت که آن دیدار به دوستی مبدل شد ، هر از گاهی زنگ میزد و اگر اشعار طنزی سروده بود برایم می خواند و وقتی از او می خواستم که دوباره برایم بخواند تا بنویسم با همان لحن طنز آلودش می گفت ، چیه می خوای تو روزنامه ات منتشر کنی و کار دستم بدی؟
هنوز طنین کلام طنز آلودش در گوشم زنگ می زند ، و جور غریبی دلم برا یش تنگ است شاید به همین دلیل بود که وقتی امروز در خانه هنرمندان صدایش را که به مناسبت بزرگداشت کامبیز درمبخش در بخارا سخنرانی کرده بود ، پخش کردند، بغضم بی صدا ترکید ، خواستم اشک هایم را پنهان کنم ، اما به هر طرف که چرخیدم چشمان اشک بار مردمی را دیدم که برای مشایعت او به خانه ابدیش در حیاط خانه هنرمندان جمع شده بودند و اشک ریزان صدایش را می بلعیدند .
یادم هست وقتی روزنامه ” آزاد ” را منتشر می کردم و هنوز به محاق توقیف گرفتار نشده بود ، یک روز برای دیدن فرزانه محترم آقای فیروزان ، رئیس مرکز ویراستاری صدا و سیما به دفترش رفته بودم ، آن روز فیروزان با خوشحالی گفت ، میدانی چه کسی به جمع همکاران من در این مرکز پیوسته؟ ، گفتم ، نه ، چه کسی ؟ فیروزان گفت صبر کن الان می فهمی ، چند لحظه بعد ” عمران ” با همان قامت کشیده و لبخند همیشکی اش در مقابلم نشسته بود ، آن روز هم دریک فرصت مناسبی که پیش آمد، به دور از چشم ها و گوش های نامحرم ، شعر طنزی را که تازه سروده بود برایم خواند ، من هم طبق معمول از او خواستم که دوباره بخواند تا بنویسم ، اما این بار نه تنها مخالفتی نکرد بلکه با دست خط خودش آن شعر را که اسمش را ” رندی ” گذاشته بود ، برایم نوشت و گفت ، بیا اینم یادگاری من به تو، اما قول بده که جایی منتشر نکنی و کار دست ما ندی . یادش بخیر
رندی
به همه درس شجاعت میده و اهل فراره ، اینو باش
عاشق موسیقیه ، دشمن تاره اینوباش
میگه عاشقی چیه ، غیر خریت چیزی نیست
با یه عشوه تا قیومت بیقراره ، اینو باش
میگه هر کس خر دید ، سوار نشد ، خیلی خره
با نفوذ سخنش رو ما سواره ، اینو باش
هر کسی دم به خمره زد جهنمی است
شبا مزه ی غذاش ، ماست و خیاره ، اینو باش
دشمن خونی مطرباست ، تو سخنرانی
دائما تو واکمنش رنک و نواره اینو باش
چه تلاشی می کنه که با ادیبون بشینه
در آوردن که آقا سابقه داره اینو باش
زبان و قلم این حقیر در توصیف این شاعر و طنز پرداز معاصر عاجز است و الکن اما بخوانید آنچه دوستان و نزدیکانش درباره اوگفته اند یاد ش گرامی باد
دیدگاههای مفتون امینی، علیرضا طبایی، شمس لنگرودی، منوچهر احترامی، جواد مجابی و سیدحسن حسینی دربارهی شاعر محبوب!





آقای صف سری عزیز!متاسفم…برای تعطیلی سایت ایران ما هم متاسفم…(نمی دانم چرادر این جامعه مدام باید اظهار تاسف مبادله کنیم!…خبرها دیر به من می رسد و خبرش را چند وقت پیش توی گویا خواندم…پایدار باشید…
خدایش رحمت کند
حالا که ایران ما رفت اقلا در وبلاگ خود بیشتر بنویسید تا ما فیض ببریم