جهل در دو اپیزود

اپیزود اول
سال ۱۳۴۵شمسی

تکه گچی را برداشت و بر روی تن خسته تخته سیاه کلاس اسمش را با خطی خوش نوشت : ملیحه …، بعد رو به کلاس کرد و گفت : حالا از همین جلو شما هم یکی یکی خودتونو معرفی کنید کل
شبی که آمد ، هوا بارانی بود ، دکانهای اطراف میدان ده ، همه بسته بودند و تنها چراغ قهوه خانه ی آسید رضا هنوز روشن مانده بود ، هیچ رهگذری در خلوت ده پا نمی گذا شت ،
آسید رضا و جند نفر دیگر به همراه آقای مدیر مدرسه ، از پشت پنجره ی مه گرفته قهوه خانه ، چشم انتظار رسیدن اتوبوس بودند ، جلوی درب قهوه خانه بره سفیدی زیر باران بر تنه درخت خشکیده ای در اسارت بود ، آقای مدیر مدرسه ، گفته بود برای خیر مقدم باید جلوی پاهای خانوم معلم قربانی کرد .

————-

علی به عادت هر روزه سکه ای را در کف ترازو انداخت ، و منتظر شد تا آقا تقی مثل همیشه جیب هایش را از بادام زمینی بو داده شده پر کند .
خبر داری از شهر یک معلم جدید برایتان فرستادند؟
چشمهای علی به مشت های پر شده از بادام زمینی آقا تقی بود که گفت :
دیروز آقای مدیر سر صف گفت که برامون از شهر یک معلم جدیدمی فرستند
میدونی معلم جدید یک خانوم بی حاجب شهری است؟
علی با تعجب به آقا تقی نگاه کرد ،
آقا تقی در حالیکه دستانش را در جیب های علی خالی می کرد زیر لب گفت :
آخر زمون شده ، معلم زن برای پسر بچه های مردم می فرستند

————

وشما؟
علی هنوز محو تماشای زیبائی خانوم معلم بود ، که با ضربه ارنج بغل دستی اش به خودش آمد ، و با دستپاچگی از جایش بلند شد و در حالیکه لرزشی درپشت صدایش بود اسمش را دست و پا شکسته گفت
خانوم معلم به مهربانی لبخندی زد و گفت : خب ، دیگه؟
علی با هزار رنگ به رنگ شدن و خجالت به سادگی گفت : دیگه هیچی
ناگهان همه کلاس از صدای خنده لبریز شد و علی هاج و واج به خانوم معلم نگاه می کرد که باز هم با لبخندی به نجاتش آمد و گفت : منظورم فامیلیت بود
آن روز وقتی علی از مدرسه به خانه برمی گشت ، در راه آقا تقی بقال را به همراه عده ای از اهالی ده دیده بود که با شتاب و عصبانیت به طرف مدرسه می رفتند ،

————

آسمان یک ریز می بارید ، سمفونی شره های باران از ناودان ها حلبی ، سکوت شب را می شکستند. آسید رضا ، فیتیله چراغ ها را یکی یکی پائین کشید و به راننده اتوبوس گفت: الان یک چای دبش برات می ریزم ، تا سر بکشی ، اونا هم از راه میرسند ، ثواب داره .
هنوز سینی چای در دستان آسید رضا بود که آقای مدیر مدرسه به همراه خانوم معلم وارد قهوه خانه شدند و لحظه ای بعد، اتوبوس با زوزه ای دلخراش به طرف شهر حرکت کرد .
آسید رضا رختخوابش را روی یکی از تخت های کنار بخاری پهن کرد و در همانحال به آقای مدیر مدرسه گفت : بلاخره مملکت قانون داره ، اینجوری که نمیشه چند تا مذهبی بریزن تو مدرسه و یک زن را تهدید کنند تا اونم از ترس شبونه اینجوری فرار کنه بره و دیگه پشت سرش را هم نگاه نکنه .
آقای مدیر مدرسه نگاه بدرقه اش را از پشت پنجره بخاره گرفته برداشت و در حالیکه به طرف در قهوه خانه می رفت به زمزمه گفت : هیچ قانونی حریف جهل نیست

اپیزود دوم
سال ۱۳۸۵ شمسی

خبر اول : یک زن ایرانی تابعه آمریکا با پرداخت ۲۰ میلیون دلار به مدت ده روز همراه با چند مرد به یک سفر فضایی رفت
خبر دوم :یک مداح معروف تهران در مراسم دعا و روضه ماه مبارک رمضان ، انوشه انصاری را ‌[ز - - ز - - - ] (حاصل ارتباط نامشروع) خواند.
وی در حین اجرای برنامه خود با اشاره به مطلب فوق بشدت از صداو سیما بعلت انعکاس اخبار سفر وی به فضا انتقاد کرد.

۹ Responses to “جهل در دو اپیزود”

  1. وقتی یک روشنفکر خلاق در جاده سنگلاخی به هنرنمایی میپردازد. اندر حکایت حسین درخشان و مخالفتش با تغییر مسالمت آمیز
    http://blogcritics.weblogs.us/fa….us/farsi/? p=12

  2. آه​ه​ه​ه​ه​ه​ه!! فقط همین، فقط آه می​شه کشید وبس!

  3. نگاه به زن در جامعه ایرانی که در آن زندگی می کنیم مشمئز کننده است و جامعه زنان را بیزار و متنفر از زندگی می کند . جامعه زنان از تمامی مردانی که کروموزومی به زنان نگاه می کنند بی زار است . بعد از چهل سال که سهل است بعد از صد سال هم نگاه اکثرمردان ایرانی به زنان اینگونه است و با کمی دقت و بررسی در زندگی خصوصی کسانی که ادای روشنفکری را در میاورند متوجه می شویم ضمیر ناخودآگاه روشنفکرانمان هم بیمار گونه و عقب مانده است .

  4. سلام آقا بیژن خسته نباشی دلمون واسه ایران ما تمگ شده و واسه ایران ما.افسوس که از این دلتنگی ها کاری بر نمیاد .ولی میدونید به جی فکر می کردم؟ به این که در اون سالها آقا تقی ها بودن که با مطلع و اینترنت ما بودن ولی حالا آقا تقی جاش رو با گوگل عوض کرده.نه واقعاً می گم.حالا ممکنه همه به این عمو اینترنت دسترسی نداشته باشن ولی همونهایی که دارن خیلی وضع رو با گذشته متفاوت می کنه.کلاس سوم دبستان بودم و تو رادیو شنیدم رادیواکتیو.از بابام پرسیدم بابا این رادیو اکتیو چیه؟ گفت این رو فردا که رفتی کلاس از معلمت بپرس.فردا که رفتم مدرسه از معلم پرسیدم آقا رادیو اکتیو چیه؟ نمیدونم چرا کلاس یهو ساکت شد و من هم از سئوال خودم ترسم گرفت.معلم هم گفت بزار زنگ که خورد بشین تو کلاس تا برات توضیح بدم..بعد از زنگ هم در حالی که یکی دو تا از بچه ها فال گوش وایستاده بودن سعی کرد این رادیو اکتیو رو برام توضیح بده.یادم نمیاد که چی گفت ولی یادمه که توضیحش یک دقیقه هم بیشتر طول نکشید و هنوز این سئول برام باقی مونده که چرا این چند تا جمله رو جلو بقیه نگفت.

  5. جناب صف سری ، از آشنایی با وبلاگتان خوشحال شدم . تا بعد …

  6. سلام اقای صف سری.واقعا که مدیر مدرسه درست گفته.از نوشته های پر درد شما که درد اجتماع ایران را به خوبی بازتاب میدهد لذت میبرم.البته من در مورد گفته ی ان مداح اطلاعی ندارم.

  7. thanks

  8. Thanks

  9. Doroud
    dastane kotaho khondam jaleb bod khastam azat tashakor konam ,man hamishe arezom bara mardomam ine
    (omid be rahaeiye ma az jahl)
    omid varam shad bashi va salem
    ba mehr
    shamim stockholm