هاشمی رفسنجانی ، قهر مان یا چینی بند زده ی شکسته ؟
- ۰۷٫۱۰٫۸۵
- سیاست
- ۴ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
فرزانه ای در تعریف از واژه تجربه گفته است ، تجربه نامی است که همه ما بر روی اشتبا
هاتمان می گذاریم ، و این گفته مصداقی است برای همه ما، خاصه برای سیاستمدارانی که در پی سال ها سیاست ورزی خود را با تجربه میدانند اما غافل از آنند که هنوز هم در اشتبا هند .
بعد از انتشار اخیر نامه ی آیت الله خمینی در مورد علل خاتمه دادن به جنگ با عراق و ایضا سر کشیدن جام زهر ، آن هم از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی رئیس شورای مصلحت نظام این سیاستمرد کهنه کارو با تجربه نظام جمهوری اسلامی ، گروهی را بر آن داشت تا با ر رد و یا تائید انتشار این نامه ، از خود واکنش نشان دهند ، چه از سوی آنهایی که با تائید کار هاشمی رفسنجانی قصد ساختن نمدی برای خود هستند و چه از سوی مخالفان انتشار نامه مذکورکه اهداف جنگ طلبانه آنها نقش بر آب شد. و در این میان تنها منتفع واقعی مردم بی خبر از همه جای این کهنه دیار هستند که از انتشار این نامه، بر حقیقتی دیگر از نوع زمامداری سران امروز این کهنه دیار آگاه تر شده اند.
آنچه مسلم است جنک طلبانی که همواره بقای خود را در آتش افروزی و جدال با دنیا می بینند از انتشار این نامه نا خرسندند و دلایل این ناخرسندی هم برای ملت ایران مثل روز روشن است و اظهر من الشمس است
اما آنچه دلیل این نوشتارشد ، خبطی است که گروهی در این ماجرا مرتکب می شوند و آن هم قهر مان سازی از منتشر کننده نامه مذکور است که گویی به نیت دلسوزی به حال ملت و یا برای آگاهی مردم از چند و چون ماجرای پشت پرده زمامداران امروز این آب و خاک است که دست به چنین عمل شجاعانه زده است ، به عبارت بهتریعنی برای اولین بار گربه ای برای رضای خدا موش گرفته است .
میگویند روزی یکی از منتقدین برنارد شاو نزد او رفت و در ضمن صحبت کردن گفت ” تو بزرکترین مرد روزگاری ولی فقط یک عیب داری ”
شاو با سادگی پرسید : چه عیبی دارم ؟
منتقد گفت : زیاد دنبال مال دنیا می روی
شاو پس از لحظه ای سکوت پرسید : تو دنبال چه چیزی هستی؟
منتقد بلادرنگ جواب داد : من دنبال فضیلت و شرف هستم
شاو خندید و گفت : مساله حل شد ، هر کس به دنبال چیزی می رود که ندارد
اگر امروز در چنین برهه ای از تاریخ این آب و خاک که هر لحظه بیم تحریم و تنگنا های اقتصادی و ایضا جنگ با دنیا می رود و بعد از چندین سال از خاتمه جنک ، به یکباره چنین سندی بر ملا می گردد ، نه برای من و ما ، ملت بی خبراز همه عالم ایران که بر آمده از احساس خطری است که روند جریانی قصد خانه نشین کردن گروهی از ارثیه خواران انقلاب ۵۷، را دارند و ابتکار انتشار نامه مذکور مقابله با چنین هدفی است که هاشمی برای آنچه بیم از دست دادنش را دارد ، آن نامه تاریخی را منتشر می سازد . و این عمل یعنی پاتک روحانیت به گروه نظامیان بر سر کار آمده .
کیست که نداند که با بر سر کار آمدن گروهی نظامی ، رو حانیتی که در طول ۲۷ سال گذشته همیشه درراس همه امور مملکت بودند ، به انزوا کشانده نشده اند ؟ کیست که معنای کابینه دولت مهروزی را بدون حضور روحانیت نفهمد ؟ از همان روز اول که دولت جدید مهرورزی بر سریر حکومت این آب و خاک نشست تنها قشری که ازهر گروه مخالف دولت نهم ، در بیم و اضطراب بسر برده است ، رو حانیت بود و بس ، گروهی که حتی نه در سفر های درون مرزی و نه درسفر های برون مرزی دولت احمدی نژاد ، هیچگاه دیده نمی شوند . حال با این همه جای تعجب است که گروهی از سیاسیونی که مدعی تجربه و دفاع از حقوق ملت را دارند باز هم فریب چنین طرفندی را می خورند و از بانی منتشر کننده نامه مذکور ، به مثابه فردی منجی ملت یاد کرده و انتظار دارند همه به خبط آنها گردن نهند و باور کنند که این چینی شکسته را می توان باز هم بند زد ، براستی چینی بند زده شکسته را چند بار می توان بند زد ؟
آنچنان بار کدورت به دلم جمع شده است
که اگر پایم از این پیچ و خم آمد بیرون
لنک لنگان در دروازه ی هستی گیرم
نگذارم که کسی از عدم آید بیرون
این مطلب در گویا منتشر شده است


salam
ابته این خبر واقعیتبپی بود که همه کسانی که به رغمی در جنگ حضور داشتند می دانستند
الته کتمان حقیقت و چیزه دیگری از حقیقت نشان دادن چیز دیگری است
دختران دشت می بافند هنوز عشق را … غم را … و شاید نان شب را
هنوز می بافند غم هایشان را در میان این تار و پودهای رنگین …
دختران دشت بختشان سیاه است … اما بافته هایشان رنگارنگ ، نگاه هایشان
خسته از بافتن … از این همه بافتن و نیافتن … نیافتن لحظه ای آرامش
… لحظه ای برای آرامیدن بر بافته های خویشتن … دار قالی دختران دشت ،
دار نفرین شده ای است که چشمان دختران دشت بر آن آویخته می شود …
دختران دشت فریادهایشان را با گره زدن می زنند… و ما چه راحت روی این
فریادها راه می رویم …
بوسف
دختران دشت می بافند هنوز عشق را … غم را … و شاید نان شب را
هنوز می بافند غم هایشان را در میان این تار و پودهای رنگین …
دختران دشت بختشان سیاه است … اما بافته هایشان رنگارنگ ، نگاه هایشان
خسته از بافتن … از این همه بافتن و نیافتن … نیافتن لحظه ای آرامش
… لحظه ای برای آرامیدن بر بافته های خویشتن … دار قالی دختران دشت ،
دار نفرین شده ای است که چشمان دختران دشت بر آن آویخته می شود …
دختران دشت فریادهایشان را با گره زدن می زنند… و ما چه راحت روی این
فریادها راه می رویم … خوشحال می شم به من سر بزنید تا بیشتر
اشنا بشیم من از بوشهر به شما سلام دادم
جانا سخن از دل ما گفتی