خواب
- ۰۸٫۲۱٫۸۵
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

از این ساده ترنمی توانستم خواب ببینم .
خواب دیدم در ازای حراج آرزوهایم ،
تکه نانی بر پیشانی دارم .
تو هم در خواب من بودی
و هم باران بود و دریا ،
با موج های سرکش،
درست به همان شکل که آخرین بار ،
کنار دریا بودیم .
اما در خواب ،
دریا به تنم می زد
و دلم از ضرب آهنگ موج های سرکش
آرام می گرفت
بیادم آمد شاید حالا وقت آن است
دل به دریا بسپارم
راستی ،
چقدر می تواند نزدیک شود دریا
به مردی که دلش را
مثل بقیه فرصت هایش از دست داده است ؟
تو میدانی؟
بگو کجای دنیا قشنگ است
که چشم دیدن باران را در خواب ندارم .
