پریدن با یک بال
- ۰۹٫۰۹٫۸۵
- دل نوشته ها
- ۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
این روز ها ماهنامه ای وزین و محترمی به نام ” نشانی ” بر روی دکه ی روز نامه فروشی ها دیده می شود که مدیر مسئول و صاحب امتیازش , دوست و هنرمند ارجمند , محمد صالح علا است . بقول خودش زلف گره شده ی ما از زمان تهیه فیلم دادستان است که من تهیه کننده و او بازیگرش بود .
محمد صالح علا از معدود هنرمندانی است که زلفش به زلف بسیاری از آدم های معمولی و یا شناخته شده و مشهور گره خورده است و به دلیل طبع لطیف و احساس شاعرانه و ایضا به دلیل خلاقیت هایی که دارد همواره مورد توجه بسیاری از نسل دیروز و امروز است .
چند شب پیش بعد از مدتها بی خبری دم دمای غروب زنگ زد و بعد از احوالپرسی هایی که مدتها بود نداشتیم گفت در شماره جدید ” نشانی ” یادی از تو کردم خواستم بدانی . خوشحال شدم و از لطفی که هیچ گاه از من دریغ نداشت تشکر کردم و پرسیدم , این یاد کردن از چه بابت است ؟, گفت اخیرا کتاب نازه ای دارم به نام ” پریدن با یک بال ” و آن را به دوستانی چون تو تقدیم کرده ام , و بخشی از این کتاب که مجموعه ای از داستان های مینی مال است را در ” نشانی ” منتشر کردم . باز هم تشکر کردم و گفتم حتما کتابت را تهیه می کنم و می خوانم گفت من در دفترم یکی برایت نگه داشتم اگر می توانی الان بیا دفتر تا با هم کپی هم بزنیم .
ساعت ۹ شب بود که به دفتر باران فیلم رسیدم , در طبقه چهارم اتاقی به سبک محمد صالح علایی برای خود ساخته است که بیگانه و دوست در آنجا از یک چشمه ی لطف و محبت سیراب می شوند .
وقتی وارد شدم , غیر از خودش سه نفر دیگر هم با او به دور یک میز شیشه ای نشسته بودند , که تا آن لحظه جز یکی از آن سه نفر افتخار آشنایی با آن دو نفر دیگر را نداشتم و آن یک نفر هم به قول محمد صالح علا کسی نبود جز خلیفه گرافیست ایران “رضا عابدینی که الحق گرافیست هنرمند و خلاقی است آن شب برای مصاحبه با ” نشانی ” آنجا بود .
وقتی آخرین شماره مجله ” نشانی ” را نشانم داد در صفحه ای که عنوان ” بدون ژانر” داشت زیر عنوان تیتری که همان عنوان کتاب تازه ی دوست هنرمندم محمد صالح علا بود این جمله آمده بود که : این کتاب (پریدن با یک بال ) تقدیم است به خانواده ام و بعد بلافاصله ردیف کردن بیش از ۵۰۰ اسمی که دوصفحه مجله را پر می کرد و در آخر هم حکایتی مینی مال در چند خط نوشته شده بود , اسم من هم مانند آن ۴۹۹ نفر دیگر که البته بغیر از خودم همگی در عالم هنر اسم و رسمی دا رند در اوایل لیست به چشم می خورد , بی اختیار خندیدم .چرا که بیاد یکی دیگر از خلاقیت های این دوست هنرمند افتادم که سال ها قبل کتابی با عنوان ” همه چیز در باره زنان که باید بدانیم ” ( چیزی شبیه همین عنوان درست یادم نیست ) منتشر کرده بود , درآن زمان هم آن کتاب در بین دوستان و علاقمندان محمد صالح علا سوژه ای برای پی بردن بیشتر به خلاقیت این هنرمند شد چرا که تمام صفحات آن کتاب سفید بود , بدون حتی کلمه ای .
در فرصتی که بعد از رفتن آن سه دوست محترم پیش آمد و با محمد صالح علا تنها شدیم ساعتی به درد دل نشستیم و وقتی پرسید چه میکنی گفتم , هیچ , شکر خالق
پرسید چه باید کرد ؟
گفتم نمی دانم شاید هجرت.
سکوت کرد.
وقتی ساعت ۲ بامداد با بدرقه اش از ” باران فیلم ” بیرون می آمدم در آخرین لحظه که دستم در دستش به رسم خداحافظی گره خورده بود , گفت :
هیچ انسان در جه یکی وطن اش را ترک نمی کند , اما بلافاصله اضافه کرد , البته این به این معنا نیست آن هایی که رفته اند انسان های درجه یک نبودند .مثل انیشتن , بولگاکف امیر نادری و یا اردشیر فرح و …
در راه به داستان مینی مالی صالح علا که در انتهای آن لیست ۵۰۰ نفره در ” نشانی ” به دوستانش هدیه کرده بود فکر می کردم , در آن داستان مینی مال صالح علا نوشته بود :
با دست های بازیگوش و خمیر نان سنگگ پرنده ای کوچکی درست می کردم , یک قناری که برایم بخواند . یک بال قناری ام را درست کرده بودم , هر پا و چنگال های کوچک اش را چسپانده بودم , لختک لختک تازه می خواستم , بال دیگرش را بسازم که ناگهان آوازی شنیدم , مشت ام وا شد , پرنده ام روی دوپا ی نازکش خیزی برداشت , بالی گرفت و پرک پرک پر زد و رفت . حالا من مانده ام و یک بال و اوقات تلخ .
چند بار این حکایت را در ذهنم مرور کردم و با خودم گفتم چه شباهتی بین من و پرنده ی یک بال داستان مینی مال محمد صالح علا وجود دارد , پاسخی به ذهنم رسید به دلم نشست چرا
که من هم در تمام طول عمرم هرگز دوبال برای پریدن نداشتم , آیا آن ۴۹۹ نفر هم ؟


صالح علا انسان شریفی است
سلام: چه خوب می شد اگر بیشتر از اینها در باره ی این انسان عجیب و دوست داشتنی می نوشتیم! خوشحال می شم هرجا مطلبی درباره ی ایشون می خونم بخصوص اگه از جانب کسانی مثل شما باشه… موفق باشید