آری خطر جدی است اما جز خوش باوری راهی هست؟

بله خطر جدی است ، همه ما میدانیم ، اما چه باید کرد ، اگر چه وطن پرستانی چون ابراهیم نبوی راه حل هایی از سر دغدغه پیشنهاد کرده اند اما آیا براستی می توان امیدوار بود که صاحب منصبان امروز این آب و خاک گوش شنوایی به این هشدار ها داشته باشند ؟
بسیاری بر این باورند چون دولتمردان امروز این کهنه دیار بار ها بر ادامه فعالیت های هسته ای تاکید داشتند و بر شعار های دن کیشوت گونه خود پافشاری کرده اند ، هرگز نمی تواند با گردن نهادن بر سر توقف برنامه های هسته ای پا پس بکشند هر چند خطر در یک قدمی و بیخ گوششان باشد .
به واقع از این ملت گرفتار در بلا و مصیبت ، چه کاری ساخته است ؟ هر چند که با پوست و استخوان خود ، جدی بودن خطر را احساس می کند .
.بی کمان در چنین مواقعی باید چشم امید به خانه ملت داشت تا از مجرا های قانونی جلو ی هر گونه خطر را که از عدم کارایی و تحریک بر انگیز دولتمردان نشئات می گیرد بایستاد ، اما به هزار و یک دلیل می دانیم که از این امام زاده هم نمی توان توقع معجزه داشت چرا که این خانه هم در گرو منفعت طلبانی قرار دارد که جز به خود به هیچ چیز توجه ندارند نمونه اش ارائه همین طرح یک فوریتی اخیر ادغام برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس است که ظاهرا برای صرف جویی در هزینه برگزاری انتخابات است اما در واقع سنگ خودشان را به سینه می زنند تا یک سال بیشتر، خانه ملت را برای اهداف مشخص خود در اختیار داشته باشند درست نقل حکایت روز های آخر دوران شاهنشاهی را می ماند که وقتی سر و صدای مردم بر علیه حکومت اوج گرفت ، شاه برای پایان دادن به غائله ، ظرف چند ماه دو سه نخست وزیر عوض کرد اما مردم در شعار هایشان می خواندند ” ما میگیم شاه نمی خواهیم ، نخست وزیر عوض میشه ” .
اگر چه از گوشه و کنار شنیده می شود که گروهی از نمایندگان اقلیت مجلس با فراخوان چند وزیر کابینه و رئیس دولت ، زمینه هایی برای استیضاح دولت همیشه به گردش فراهم می کنند ، اما به این چیز ها هم نمی توان دلخوش کرد چرا که از همین حالا حامیان دولت علنا در مقابل این طرح ایستاده اند و می گویند نمی گذاریم پای رئیس دولت به مجلس کشیده شود ، بنابراین به مستاجرین خانه ملت هم نمی توان امید داشت تنها چند مرجع دینی می مانند که این گروه هم ، یا زلفشان به آن دسته از مقامات گره زده شده است که حاضر به عقب نشینی از مواضعشان در ادامه فعالیت های هسته ای نیستند ، ویا اساسا چه به دلیل کهولت سن و یا به هر دلیل دیگر، جز نصحیت و پند گفتن در قالب فریضه ی دینی که همان امر به معروف و نهی از منکر باشد ، شهامتی چون میرزای شیرازی ها و مدرس ها و….. ندارند ،. دیگر چه کسی می ماند که این ملت درمانده با دخیل بستن بتواند، مفری برای نجات تمامیت ارضی آب و حاکش به آن توسل کند؟ لابد می گوئید روشنفکران و قلم بدستان ؟ یعنی همان جذامیان سیاسی که مورد غضب واقع شدند ، اما حساب این دو گروه هم که بیش از همه روشن تر است ، چون دیگر نه قلمی مانده است و نه تریبونی که فریادی را به گوش شنوایی برساند، بیگانه پرستی هم که در ذات هیچ ایرانی نیست ، اگر چه برخی نا آگاه ، از فشار های روزمره زندگی به خیال باطل فکر می کنند بیگانه عاشق چشم و ابروی ایرانی است که به نجاتش می آید اما همین مردمان عامی تحت فشار گرانی و تورم قرار گرفته ، به پای عمل که می رسد ، هر یک به اندازه یک لشکر جلوی بیگانه می ایستد و هر کسی را هم که وطنش را به بیگانگان بفروشد ، با همه رحمت و بخشایشی که دارد هرگز نمی بخشد ، حال با این حساب تنها همین خوش باوری مان می ماند که “آ مریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ” از همین رو به کمانم باید دودستی به همین خوش باوریمان چنگ بیاندازیم تا مبادا این یکی را هم از ما بگیرند .
ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلائیم ؟

این مطلب در گویا منتشر شده است

۵ Responses to “آری خطر جدی است اما جز خوش باوری راهی هست؟”

  1. bahmane aziz dorost migid
    ama inro ham begam ke motaeghdam shah ba tamame nalayeghiash ke dir motevajehesh shod va fosate jobran peyda nakard
    khodesh sahnaro khali kard va baraye baghaye khodesh poshte mardom ghaem nashod
    ama hala faghat ma mardom hastim ke bayad tavan pas bedim
    tabestane emsal, tabestane kheyli garmi khahad bood
    intor fekr nemikonid?

  2. اگر منظور تان از بهمن عزیز ، من هستم ، اسمم بیژن است و اما در مورد گرمی تابستان ، والله چه عرض کنم باید از هواشناسی پرسید

  3. سلام استاد
    پس به نظر شما تکلیف چیست سخن که نمی توان گفت چون امنیت بعد از ان وجود ندارد و پایمان به کمیته های انظباطی باز می شود و یا چون دیگران یا صدا را در گلو خفه می کنند و یا به اسارت می رند و از طرفی هم دموکراسی وارداتی نیست و از طرف دیگر نمی توان ای فجایع را دید و دم نزد
    والا ما که نفهمیدیم چه باید کرد

  4. درود بر تو دوست عزیز….
    یه سوال خدمتتون داشتم میخواستم بدونم آیا میشه زیر بیرق ضلم به مردم سالاری دست پیدا کرد یا نه؟ اگر میشد پس چرا خاتمی دست به دهن موند و اگر نمیشه پس چرا نمیرید یه کم به اطلاعات تاریخیتون اضافه کنید تا بفهمید این میرزای شیرازی و مدرس ستون پنجم جای دیگه بودند. خدا بیامرزه دایی جان ناپلئون رو.
    زنده باد پادشاهی پارلمانی

  5. برای ٨مارش!!!
    http://sharareh-n.blogfa.com