باور نمی کنی؟
- ۱۰٫۰۸٫۸۵
- شعر
- ۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

اینجا تکه ای از زمین خداست ،
هر روز دستهایت را می پوشی
پاهایت را به تن می کنی
و شبها خسته از راحتی
در دیوان حافظ می پیچی
باور کن در اینجا ،
برای عاشق ، معشوق نیست
برای پریدن آسمان نیست
برای هیچ چیز مناسب نیست
حتا برای آنفاکتوس
از ورودی مرگ برف می بارد
اما در اینجا می توانی
به جرم من قدم بزنی
در اینجا به ا تفاق آرا
به سکوت رای داده اند
ترس هم از اینجا گریخته است
درختهای دار ، پاسبانی می دهند
باور نمی کنی؟
از دست های زندگی پیداست

مطمئنم هر جایی که تو حضور داری عشق هم جریان دارد که تو خود خود خود عشقی و برای خودم که گاهی و کلا برای کسانی که اصلا تو را نمی فهمند متاسفم
با سلام
از شما دعوت می شود در جشنواره وبلاگ های خبری فارسی زبان شرکت فرمائید
مدیر آژانس خبری وبلاگ نویسان و دبیر جشنواره وبلاگ های خبری فارسی زبانان
آدرس جشنواره
weblog.irnablog.com