از گل افشانی ها ی بی عمل تا حرمت شکنی های مقام معلم

هر که در خردیش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او بر خاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست

ابیات فوق پایان بخش سومین حکایت درباب هفتم گلستان است که دلالت بر تاثیر تعلیم و تربیت بر انسانها دارد و از این رو بزرگان علم و ادب این آب و خاک در تفسیر و معنای آنچه شیخ اجل سعدی علیه الرحمه سروده است ، بسیار گفته و نوشته اند که ماحصل همه آنها در این جمله خلاصه می گردد که اگر کسی در کودکی تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد همچون نهالی خواهد بود که در آغاز کشت ، از آب سیراب شده ولاجرم پر برگ و شاداب خواهد روئید ، در غیر آن چوب خشک و خمیده ای خواهد شد که جز به زور آتش راست نمی گردد.

بی کمان مصداق عینی این ابیات شیوا جز در مقام معلم تجلی نمی یابد چرا که از ازل رسالت تعلیم و تربیت را بر عهده این قشر از جامعه سازان بی ادعا نهاده اند که معلمی هنر ست ، عشقی است آسمانی.
۱۲ اردیبهشت از جمله ارج گذاری های تقویمی این آب و خاک برای تجلیل از مقام معلم است ، تجلیلی که تا کنون جز به زبان و شعار نبوده و هر ساله در چنین ایامی به همان نشانی دیرینه سال برگزار می گردد اما از عجایب روزگار است که این بار ایام ارج گزاری تقویمی از مقام معلمین کشور ، با اعتراضات مدنی این صنف از جامعه با دربند کشیدنشان مصادف گشته است که صداقت ارج گذاری برمقام معلمین کشور را در هاله ای از شک و ابهام قرار می دهد چرا که گویی برمقام معلم وقتی ارج باید نهاد که چون همیشه لب فرو بسته و راضی به رضای آنچه براو روا نمی دارند باید باشد.

اکنون تجلیل تقویمی از مقام معلم مصادف با اوضاع خاص در جامعه امروز این آب و خاک شده است چراکه ساکنان این کهنه دیار در حاد ترین شرایط تاریخی بوده خاصه قشر کارگر و جامعه معلمین کشور نیز که به دلیل دو دهه شکیبایی و سکوت نه تنها وضع عمومی، معیشتی، اجتماعی، روانی، علمی و نگرش های عمومی آنان به جامعه بهبود نیافته، بلکه این فرآیند روندی نزولی را طی کرده تا بدانجا که امروز معلمین به دلیل اعتراض به عدم اجرای لایحه نظام هماهنگ پرداخت ها واصرار به حقی که بر استیفای حقوق و مطالبات قانونی ،صنفی و مدنی خود دارند و خواهان نفی هر گونه تبعیض و بی عدالتی هستند ، از جمله مغضوبین نظام حاکم امروزقرار گرفته اند طرفه آنکه با چشم پوشی بر حرمت معلم ، آنها را حتا از گلاس درس به بازداشتگاه ها و سلول ها می برند و به بند شان می کشند ، هرچند ” لذت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن است ” اما عجبا که ارج نهادن بر این پیامبران جامعه ساز در این برهه ار تاریخ کشورمان شگل دیگری می بابد و اگر در این ایام تجلیل تقویمی ، هیچ یک از معلمین به حق ، خشنود ازاین ارج گذاری های زبانی بی عمل نباشند ، به دور از ذهن نیست چرا که با این گل افشانی ها دلهای رنجیده آنها التیام نمی یابد و باری از شانه های خسته آنها بر داشته نمی شود و از این رو از زبان رند عالم ، حافظ شیرین سخن همصدا و هم دل به شکوه بر خاسته و می گویند :
جوانمردی کن، از من بار بردار
گل افشانی بس ، از ره خار بردار
گل افشاندن ، غبار انگیختن چند؟
نمک خوردن ، نمکدان ریختن چند؟
اما دریغ از گوش شنوایی که جزبا اتهام واهی بر خواسته به حق معلمین و محکوم ساختنشان برسیاست ورزی ، قادر به پاسخی درشان مقام معلم نبودند.

از اتفاق روز گار است که باید در چنین برهه ای از تاریخ این کهنه دیار آن مصرع از شعر شیخ اجل مصداق عینی یابد و بر پوست و استخوان نشیند که ” نشود خشک جز به آتش راست ” آیا براستی آنهائیکه امروز در برابر هر خواسته بر حقی چون خواست کارگر ان و معلمین و دیگر احاد جامعه خود چنین بر می تابند و خشم می ورزند ، آن چوب خشک و خمیده ای نیستند که از آب ادب و تربیت سیراب نگشته اند ؟

با این همه ، ایرانی هرگز دمی غافل از ارج نهادن قلبی بر مقام معلم نخواهد بود که به شهادت تاریخ فرهنگ این کهنه دیار بر ما که از آب ، ادب و تربیت سیراب گشته ایم ، بوسه بر دستان معلمین این پیامبران جامعه ساز، فرض و واجب است هر چند که چوب خشکانی خمیده ، خار راه باشند. روز معلم مبارک باد.

این مطلب در گویا منتشر شده است

پاسخها بسته شداند .