تراژدی مسخره روزگار ما

مسخره است ، همه چیز به نوعی یک تراژدی مضحک است ، از بگیر و ببند های موسومی فصل تابستان در مورد حجاب ، و یا خبر های ریز و درشت تهدید ها و تحریم های جهانی تا ایران زدایی دشمنان وطنم ، همه به نظرم مضحک و خنده اور است .

این روز ها که کمتر می نویسم سرگرم جدالم ، جدال با خود ، گاه در گرمای مطبوع آفتاب بهاری راه می روم و آشنایی خودم را با هستی گم می کنم ، و گاه از وقایع تاریخ سازی که گریبان زادگاهم را سخت گرفته است ، بی تاب از منفعل بودنم هستم و در این میان آنچه خاطرم را آزرده می کند ، نگاه بیگانه ی آشنایی است که مرا در خود می شکند .

خیال می کنم ، درقایقی میان اقیانوس چرا ها و باید ها نشسته ام ، که هزار سال است برای رسیدن به جزیره امید پارو می زنم . چقدر مسخره است این تراژدی مضحک روزگار ما .

One Response to “تراژدی مسخره روزگار ما”

  1. دست مریزاد استاد لذت بردم