خواب
- ۰۲٫۲۱٫۸۶
- دل نوشته ها
- ۴ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
دیشب ،خواب تو آمد پرپر زنان کنار گوشم نشست ، نوجوان بیدار شدم و از پله های مرمر باغ بچکی هایم آمدم .
دوچرخه شبنم آلوده ای ، زنگ زد، پیش پایم ایستاد،( درست مانند همان دوچرخه ای که در کودکی داشتم )
دست بر پشت زین سوار شدم و رکاب زنان بر آسمان بر آمدم و بام های شهر زیر پایم بود.
در کنار پنجره ای گشوده، مکث کردم ، از پشت پنجره رو به ماه ، ترا دیدم ، نشته در گوشه ای از اتاق ،درپیراهن دریا ، من ترا در پیراهن دریا دوست می داشتم .
بر دیوار اتاق ، عکس ها بند نبودند و هر از چند گاه به شکل خنده داری به من نگاه می کردند و دوباره مسخ می شدند. عکس ها را بیاد نمی آورم اما بیادم هست که ترا دوست می داشتم .
در خیابان های پر ازدحام می راندم و دلم عطر تو داشت که می رفتم ، گروه گروه آدم در دو سویم جاری بودند ، و من به تو آغشته ، سرشار از تو، اما کسی نمی دید ، کسی ترا در کنار من ، دست در دست من ، پشت پیشانی من نمی دید ، کسی ترا در وجود من باور نداشت ، که من از ازل ترا دوست می داشتم و عاقبت ، در برف بام تو ، سفید خواهم شد.
ترا دوست می داشتم ، این صلای هستی من بود، و در خواب التماس کردم که دربیداری هم بیاد من بیایی ، درست به همان شگل که ترا من دوست می داشتم .

مطلب جدید : لطفا بخونید و از دیگران هم بخواهید که بخونن (قابل توجه خانم ابتکار) خانم ابتکار شما اجازه انتظار نظر من رو نمیدید ولی یادتون باشه این نظر به خیلی وبلاگهای دیگه هم ارسال میشه
سلام وارادت
دست تان درد نکند.مطلب خوبی بود.موفق و پیروز باشید.
metavan dar yek ghadame ab bod va be donbale sarab raft metavan ab ra ghel alod kard . barayetan arezoo mekonam ancheh dar poushte peshane dared roye peshanetan neveshteh shavad ta hameghan hagheghat ra bebenand va bavar konand . in arezoo dar dast khod ensan ast
ترا دوست می داشتم ، این صلای هستی من بود
.
عجب جمله ای
کاشکی میشد این چیزا بره آدمی مثل منم پیش بیاد